تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤

شيرخوارگى

در اين دوره مردم نميدانستند كه شير انسان و حيوان براى پرورش بچه فرقى ندارد . خانواده‌هاى دارنده بخصوص اگر آقاى خانه مثل پدرم مسن بود و تحمل تماشاى گهواره و شنيدن زاق‌وزيق بچه را نداشت ، حكما براى اولاد خود دايه ميگرفتند . گذشته از سلامت مزاج ، توجه مخصوص هم باخلاق و نجابت دايه داشتند و « پستان هر بيسروپا » را بدهن طفل خود نميگذاشتند . دايه‌اى كه براى من انتخاب كردند خودش ميگفت از قاجاريه است . اين دايه بيش از دو سه ماه به من شير نداده و نميدانم بچه جهت شايد بواسطهء آشتى كردن با شوهرش مرا ول كرده رفته است . بعدها كه من بسن تميز رسيده بودم ، اين خانم گاهگاه بخانهء ما ميآمد ولى من از صحبتهاى او كه ميخواست نستعليق‌گوئى كند « 1 » خوشم نمىآمد دايهء ديگرى كه براى من ، البته با اجيرنامه به مهر ملاى محل ( سند ثبتى دوره ) ، آوردند شميرانى بود . شوهرى باسم مهدى بك و پسر دوساله‌اى باسم رمضان داشت و چون بچه‌اى كه تازه پيدا كرده در چند روز اول عمر بدرود زندگى گفته بود ، براى دايگى حاضر شده بود . ولى اين خانم بسيار بدخو بوده ، دو روز و سه روز مرا بىشير ميگذاشته و ميرفته است . حتى گاهى هم كار بمداخله ميرزا زمان ، پسر ميرزا حسين عمو ، كدخداى محله و عملجات ميرزا محمود وزير تهران ، برادرم ، كه معمولا وظيفه‌دار رسمى اجراى اسناد بودند ميكشيده و مؤمنه را باجراى سند رسمى خود و شوهرش آگاه ميكرده‌اند . ولى فائده نميكرده و باز هم بىالتفاتى دايه و گرسنگى من ادامه داشته است تا بالاخره مجبور شده‌اند خيلى زودتر از معمول كه در آنوقت براى پسرها دو سال بوده است ، مرا از شير بگيرند و خود را از مخمصه خلاص كنند . در ايام بىلطفى دايه ، ام النساء باجى پيرزن خدمتكار خانه مرا نزد دختر خود ، صاحب خانم ، ميبرده است و من انگل يا مهمان محمود پسر او بوده‌ام . اين ام النساء باجى كه بعدها كه من زبان باز كرده بودم به او « ننه منسا » ميگفتم پيرزن مشار اليهائى بود كه از زمان سلطنت خانم در خانهء ما بوده و در موقع عروسى مادرم براى آوردن عروس به نايه هم رفته بوده است .

بىبى هراتى

من از شيرخوارگى خود چيز مسلمى در نظر ندارم . شايد در همين ايام رضاع و اوقات بىلطفى دايه بود كه روزى خدمتكار بىبى هراتى ، همسايهء روبروى در اندرون خانه ، به منزل ما آمد و مرا بغل كرد كه براى خانمش اسباب سرگرمى ببرد . از پله‌هائى كه در دالان مدخل خانه بود مرا بالا برد و در پشت‌بام را با كلهء خود بلند كرد و به ديوار تكيه داد و مرا در گوشهء ايوانى كه پشت مهتابى و اين پلكان واقع بود نشاند و خودش از پله‌ها پائين رفت . من حتى قادر
هامش
( 1 ) - مكاتبات بين اشخاص هم مثل محاورات آنها البته شكستگى دارد كه غير از خط نستعليق تمام است . چنان كه خط تحرير رقعه و مكاتبات ، غير از كتاب‌نويسى و به همين جهت براى دسته اول خط شكسته را مرسوم كرده‌اند . نستعليق‌گوئى كنايه از حرف زدنى است كه شبيه بكتاب - خوانى و لغات و اصطلاحات عاميانه در آن كم باشد يا هيچ نباشد . اين كنايه يك مترادفى هم دارد و آن « لفظ قلم » است .