و در موارد خبر « مستوفى الممالك » مينوشت از اين ببعد در همهجا « جناب آقا » جاى لقب مستوفى الممالك را گرفت . چنان كه در روزنامهء شرف هم كه در هزار و سيصد دائر شده و قبل از صدارت ميرزا يوسف ، تصوير او را كشيدهاند زير تصوير او فقط « جناب آقا » نوشته شده است .
ميگويند خدا به كسى پسرى داد از او پرسيدند : « چه اسم روى پسرت ميگذارى ؟ » جواب داد « اسم خود را به او مىدهم » پرسيدند پس خودت چه ميكنى ؟ گفت « خودم همينطور راه ميروم » آقا هم همين كار را كرد . لقب خود را بپسرش داد و خودش همينطور راه ميرفت .
شاه و رجال و همهء مردم ناگزير شدند كه او را كه تا اينوقت هم مشهور به « آقا » بود « جناب آقا » بخوانند . اين كار هم بيسابقه نبود ، حاجى ميرزا آقاسى را هم در زمان محمد شاه همه « جناب حاجى » موسوم كرده بودند .
صدارت ميرزا يوسف
اما نصفهء ديگر آرزوى آقا تا سال 1301 بتأخير افتاد و ناصر الدين شاه كهنهكار باوجود رجوع تمام كارهاى صدارت بآقا باز هم در تطبيق اسم بامسمى خوددارى داشت .
ناصر الدين شاه ، غير از دو نفر صدراعظمهاى اول دورهء سلطنتش ، هميشه اشخاص را از دور براى اينكار قراول ميرفت و كمكم آنها را به كار نزديك ميكرد . ابتدا كار را بدون اسم به او محول ميداشت و بعد از مدتى اسم را بامسمى تطبيق ميكرد تا آنها را براى رسيدن به اين لقب بيشتر به خدمت وادار نمايد .
البته در مورد « جناب آقا » همانروز كه تقاضاى لقب مستوفى الممالكى را براى پسر خود كرد ، شاه رند مقصود او را فهميد ولى براى اينكه به او و مردم بفهماند كه وجههء اشخاص در نيل آنها بمقامات عاليه مداخلهاى ندارد و ارادهء اوست كه بهركس هر مقامى را كه سزاوار بداند ميدهد ، سه سال عملى كردن آرزوى آقا و تطبيق اسم را بامسمى بتأخير انداخت و در تاريخ 1301 دستخط صدارت آقا را امضا كرد و آقا را بمراد دل بيست و پنج سالهاش رساند .
تا اينجا آنچه از وقايع تاريخى نوشتهام از روى روزنامهها و تواريخ دوره و شنيده هائى است كه استنباطهاى خود را بر آن افزودهام . از « 1300 » ببعد ديده و شنيدههاى خود را باز هم با استنباطهاى خويش خواهم نگاشت چون زمينهء تاريخ ادارات دولتى تا اندازهاى روشن شده است . در قسمت آينده بيشتر بروشن ساختن اوضاع اجتماعى خواهم پرداخت و در ادارات دولتى فقط جاهاى خالى را كه در قسمت « شرح زندگانى اسلاف من » موقع نگارش نيافته است پر خواهم كرد يا تغييراتى كه بمرور يا يكدفعه در كار دولتى حاصل شده باشد بمناسبت خواهم نگاشت .
چنان كه خوانندهء عزيز توجه دارد در سلطنت ناصر الدين شاه چندان ذكرى از اسلاف خود نكرده و از پدرم و برادرهايم جز چند كلمه چيزى ننوشتهام . در ضمن شرح حال خويش كه ناگزير با آنها تماس پيدا ميكنم بهتر ميتوانم تصوير آنها را بطوريكه در نظرم عادلانه ميآيد بكشم .
استغفر اللّه لما مضى و اسئله العصمة فيما بقى