تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
چنان كه ميبينيم اين مجلس در حقيقت « ختنه‌سوران قاضى « 1 » » بود . باز هم از اختيارات « آقا » كاسته و كارهاى وزارت داخله مثل گوشت قربانى بسه قسمت شد . اين بار ديگر قسم هم در كار آمد و تخلف از آن با عقايد مردمان دوره ، كار مشكلى است ولى اگر آقا خيرخواهى شاهنشاه و صلاح دولت و مملكت و آسايش و امنيت رعيت را منحصر بمداخلهء خود در كل امور وزارت داخله بداند و از روى عقيده و ايمان كه در آن‌روزها نزد همه‌كس چيز رايجى بود معتقد باشد كه اگر غير از رويه‌اى كه او سال‌هاست دارد ، بخواهند عمل ديگر و تقسيمات ديگرى بكنند بر خلاف خير شاهنشاه و صلاح دولت و مملكت و آسايش و امنيت رعيت است چه بايد كرد ؟ در هرحال وجود نائب السلطنه محلل مىشود تا چند صباحى آقا باحترام او هم كه باشد دندان روى جگر گذاشته ، اين وضع ناهنجار را كه در اعتبار و اختيار او سوسه مياندازد تحمل خواهد كرد . گيرم هفته‌اى يكى دو روز هم اين « قشه‌رشه‌ها » را خبر كنند و دار الشورائى هم تشكيل شود آقا لامحاله در قسمت خود ، كار خود را مىكند و اعتنائى برأى و صوابديد اين « بچه‌مچه » ها ندارد و از طرف ديگر بواسطهء طول مدت كم‌كم آقا هم عادت كرده با تشكيل دار الشورى كبرى ضديت نميكند ، اينها حرفهاى خود را ميزنند آقا هم كار خود را مىكند . بآخوندى گفتند بچه‌ها از تو نميترسند ، جواب گفت « باكى نيست من هم از بچه‌ها نميترسم ! » آيا در تشكيل اين هيئت وزراى سه‌گانه ، شاه با مشير الدوله هم مشورت كرده و در تهيهء اين نقشه او هم شركت داشته است يا خير ؟ تصور نميرود ناصر الدين شاه بدون نظر او مبادرت به اين تشكيل كرده باشد . البته مشير الدوله فكر ميكرده است كه شاهزاده جوانست و باقتضاى سنش بايد تجددپرور هم باشد وجود او از يكطرف طبعا آقا را مطيع مىكند و از طرف ديگر با تجددپرورى كه باز هم طبعا دارد بخيالات سپهسالار كمك خواهد كرد . ولى اشتباه در همين‌جا بود ، زيرا اگرچه نائب السلطنه جوان بود ولى چندان پاپى تشكيلات منظم كه لازمه‌اش نظم و نسق است نبود و زيادتر طالب بود كه خود را در اين دستگاه بنوائى برساند و از ظل السلطان كه حكومت اصفهان و گلپايگان و خوانسار را چندين سال بود تيول خود كرده « 2 » و داراى همه‌چيز شده است عقب نماند . مدعى كارهاى آقا هم طبعا نميتوانست
هامش
( 1 ) - ختنه كردن قاضى كنايه از انجام كارى است كه ظاهرا چنان به نظر آيد كه در ضمن ساير كارها انجام شده است ، در صورتى كه باطنا مقصود اساسى انجام همان كار بوده است و ساير ترتيبات براى گم كردن اين باشد . مورد استعمالش پيداست شايد تاريخچه‌اى هم داشته و فراموش شده است . ( 2 ) - « تيول » لغت تركى و شايد اصل اين عمل هم كه عبارت از واگذارى درآمد ماليات يك ده رعيتى يا كليه درآمد مالكانه يك ده خالصه در مقابل مواجب و حقوق شخصى است ، همراه مغول بايران آمده باشد . در دوره‌هاى قبل از مغول تا حدى نظير اين عمل در املاك خالصه معمول بوده است كه وقتى ميخواسته‌اند در مقابل خدمت به كسى اجرى بدهند ، يكى از خالصجات را بعنوان اقطاع يعنى بريدن از مال دولت و عطاى آن به شخص واگذار ميكرده‌اند . ولى اقطاع غير از تيول بوده و اقطاع براى مقطوع‌له دائمى بوده و باولادش ارث ميرسيده در صورتى كه تيول موقتى بوده است . تيول كردن كنايه از آنست كه بدون هيچ زحمت و بدون هيچ اساسى از چيزى و كارى مستمرا استفاده بقيه در صفحه بعد