باشد ولى وزارت جنگ مشير الدوله بدلقمهاى نبود .
پس او با آقا زودتر همراه ميشد كه صابون زير پاى مشير الدوله بزند تا با مشير الدوله همراهى كند و آقا را دستبسر « 1 » و يا هدايت نمايد .
شايد شاه هم كه حالا در حدود پنجاه سال از عمرش ميگذرد ترقى مادى پسرهايش را بر ترقى كشور ترجيح ميدهد . گذشته از اين از نقنق سپهسالار هم كه توى خشتدويدنهاى آقا را هر روز برخ او ميكشد بتنگ آمده است و بدش نميآيد كه فرزند عزيز نائب السلطنه كمكم آدمى شود و بتواند وزارت جنگ را اداره كند و گوش « شاه بابا » را از شنيدن اين قبيل نغمهها كه با طبع هر مستبدى خيلى سازگار نيست خلاص كند . لقب اميركبيرى را هم كه خود علامت رياست عاليهء نظامى است چندين سال است به اين پسرش داده و حتى يك بار با پيشكارى نصرت الدوله ، وزير جنگ اسمى هم شده و تا اندازهاى زمينه هم حاضر است .
عاقبت كشتىگيرى دو پهلوان پير و جوان
چنان كه همينطور هم شد و در سال 1297 پهلوان پير پشت پهلوان جوانتر را به خاك آورد . ميرزا حسينخان مشير الدوله والى خراسان ، و نائب - السلطنه اميركبير وزير جنگ ، و مؤتمن الملك وزير خارجه شدند .
آقا باز وزارت داخله و ماليه هر دو را تصرف كرد . مجلس دار الشوراى كبرى هم در كار بود ولى مثل سابق ، كارى با آقا نداشت هفتهاى دو روز منعقد ميشد و در كار هائى كه شاه به اين مجلس رجوع كرده بود مذاكره و اظهارنظر ميكرد . امين الملك وزير رسائل را كه بعد از مردن ميرزا هاشم خان امين الدوله ، برادر فرخ خان ، بلقب امين الدوله هم ملقب شد ، بمناسبت سابقهء ناظمى كه از اين مجلس داشت ، رئيس آن كردند و عنواى تازهاى براى حسرت الوزارهها « 2 » پيدا شد . نوكرهاى قلمى دولت هريك كه از كار وزارت يا ايالت بيكار ميشدند براى آنكه نوكرهاى در خانهشان بحقارت به آنها ننگرند دستخط يا فرمانى صادر ميكردند و جزو وزراى دار الشوراى كبرى منسلك ميشدند . هفتهاى دو روز به اين مجلس ميرفتند و با رفقا ملاقات ميكردند ، نهارى ميخوردند و برميگشتند هم اسم بود و هم وقتگذرانى .
ملكم خان سفير لندن هم هر وقت بتهران ميآيد در مجالس و محافل تردستيهائى شبيه
هامش
كنند . مثلا اگر در موردى انعامى به كسى بدهند و سال ديگر يا ماه ديگر در همان موقع مؤمن مطالبه عين آن انعام را بنمايد ، ميگويند مگر مرا تيول كردهاى ؟ يا در آسبازى اگر يكى از حريفها بليت يكى را هر دوره ديد ميكرد ، صاحب بليت به او ميگفت بليت من تيول شما است .
( 1 ) - « دستبسر كردن » كنايه از فراهم آوردن اسباب خروج كسى از كار و قدرى نجيبتر از « زير پاى كسى صابون ماليدن » است .
( 2 ) - به اين لقب ساختگى ، اگرچه براى لچر كردن موضوع اختراع شده است زياد ايراد نگيرند ، زيرا از حيث معنى خيلى با نصرت الوزاره تفاوت ندارد و اگر ترجمه شود يكى بمعنى يارى وزارت و ديگرى بمعنى حسرت وزارت است كه هر دو بىمعنى است . لقبهائى كه مضافش مصدر و اسم مصدر است اگرچه وثوق الدوله و قوام السلطنه هم باشد همينطور بيمعنى است ولى القابى كه مضافشان اسم فاعل يا اسم مفعول يا صفت مشبهه باشد معنى لغوى آنها درست و بىنقص است مثلا مشير الدوله و مستوفى الممالك بامعنى و چنان كه نوشتم وثوق الدوله و قوام السلطنه بىمعنى است .