و ريزها هرچه مىكنيد بكنيد ولى متوجه باشيد كه در بالاى احكام بنت غندى ( ثبت عندى ) را من بايد بنويسم و غير از اين هر قرارى بدهيد من راضى نخواهم شد . »
« آقا » هم در اين دستگاه دولت ، كارى بوزارت خارجه و جنگ و علوم و فوائد و تجارت و اين خردوريزها نداشت و به زبان بيزبانى ميگفت هرچه ميكنيد بكنيد بايد قلم حواله و اطلاق و اختيار تعيين حكام با من باشد ، غير از اين هر قرارى بگذاريد زيربار نخواهم رفت و با همين طرزى كه بيست سال است ديدهايد برهمش ميزنم . جانم به اين اصرار و جانم به اين انكار !
« ناز آقا هم بجهازش بود » « 1 » الحق صحت عملى داشت كه دوست و دشمن تصديق داشتند .
بااينكه ارادهء خود را بر شاه مستبد ابهت دوستى مانند ناصر الدين شاه تحميل ميكرد ، طمع و توقعى از كسى نداشت . حتى از گرفتن هديههاى معمولهء زمان هم خوددارى ميكرد . مردم هم كه اين رويه منيعانه را ميدانستند حتى بفكر فرستادن هديه جزئى هم براى او نميافتادند .
تحمل ناصر الدين شاه هم بواسطه همين درستكارى مستوفى الممالك بود ، بلى ! در آن دوره صحت عمل قدر و ارجى داشت كه گذشته از وجههء عمومى ، شاه كشور هم رعايت آن را مينمود و همه در مقابل اين صفت سر خم ميكردند .
خلاصه آقا مثل بچه ننرى كه دارند دواى تلخى براى او درست ميكنند با سكوت خود در مقابل اين بيانات و دستورات بشاه ميگفت : « بى خود به خود زحمت ميدهيد ! اگر من بايد اين دوا را بخورم ؟ كه نخواهم خورد » همينطور هم شد چيزى نگذشت كه مأموريت امين الملك وزير رسائل و ناظمى او در هيئت وزراء هم به جائى برنخورد و مجلس شوراى وزراء تعطيل شد . زيرا در روزنامهها ديگر بووبرنگى « 2 » از اين مجلس نيست .
تنظيم كارهاى وزارت جنگ و وزارت خارجه
در سال 1293 و 1294 سپهسالار كه از هيئت وزراء مأيوس شد در قسمت خود يعنى وزارت جنگ و خارجه ترتيباتى برقرار كرد .
براى وزارت جنگ ، قانونى گذراند كه حدود حكام و رؤساى قشون را در ولايات معين و سروسامان حسابى بروابط آنها با يكديگر ميداد و تنظيمات حسابى بين آنها برقرار ميكرد . در وزارت خارجه ، كارها را قسمت كرد و براى هريك از دول مجاور و ساير دول غيرهمجوار ادارهاى مقرر داشت . يعنى همان منشىهاى درجهء اول سابق را بمناسبت ، رئيس و از سايرين اعضائى براى آنها تعيين كرد و سروصورت حسابى به اين دو وزارتخانه داد . هفتهاى دو سه روز خود بشخصه
هامش
( 1 ) - تازهعروسها البته ناز دارند ، اگر خوشگل هم باشند البته نازشان زيادتر خواهد بود .
به نظر ميرسد كه عروسى كه چندان بروروئى نداشته و مدتى هم از ماه عسل او گذشته بوده است باز هم ناز ميكرده ، يكى گفته است ناز اين خانم ديگر محلى ندارد و ديگرى كه ميدانسته اين خانم جهاز زيادى به خانه شوهر آورده گفته است نازش بجهازش است و اين جمله مثل گشته و در زبان عوام خيلى به كار است مورد استعمالش هم گاهى در جائى است كه سبب ناز كسى چيزى نباشد كه او را سزاوار نازكشى كند .
( 2 ) - « برنگ » را نميدانم مترادف با بو هست يا نه ؟ . . . در هرحال اين تعبير در لهجهء عاميانه خيلى معمول و مثل « سروصدائى ازش نيست » و به همان معنى زياد استعمال مىشود .