واهمه تقرير نمايند . فى المثل از صف نعال ، اگر شخصى برخيزد و بر وزراى بزرگ ( مقصود « آقا » است ) ايرادى وارد بياورد و بگويد : تو فلان كار را نفهميده كردهاى به اين دليل ، نبايد آن وزير كدورتى حاصل كند بلكه هيچ حق ندارد ، بايد كارى كه مىكند جواب آن شخص را موافق قاعده يا رد نمايد يا اذعان نمايد و هريك از اجزاى مجلس آنچه در شب و روزهاى تعطيل در خير دولت بخاطرشان بيايد ، بايد يادداشت كرده در مجلس مذاكره نمايند .
ثالثا آنچه رأى مجلس بيك امرى از جزئى و كلى قرار گرفت ، بايد به نوشته و مهر تمامى اهل مجلس باشد . اين نوع امور به پيغام يا عرض شفاهى هيچ پذيرفته نيست حتى حكاميكه بعد از اين بولايات تعيين ميشوند يا يكنفر مميز به جائى برود يا يك حكم فوقالعاده و غيره صادر مىشود ، بايد بتصديق وزراى اهل مجلس باشد . »
البته خوانندهء عزيز متوجه هست كه تمام اينها براى تربيت و هدايت جناب « آقا » است و شاه ميخواهد طرز عمل گذشتهء او را ملامت كند و اين پيرمرد درويش وحدتطلب را بوظائف خود آگاه نماند و به او بفهماند كه مشاوره با سكوت منافى است و « خر با پيغام آب نميخورد » « 1 » و بايد با حرارت هركس از عقيدهء خود در مجلس دفاع نمايد . مجلس صورت جلسهء منظم ميخواهد ، ساعات كار بايد معين و مطالبى كه بايد طرح شود هريك نوبت مشخص داشته باشد . اگر از اهل مجلس كسى بر خلاف نظرت حرفى زد ، رنجور نشو لازمهء مشاوره همين است ولى :
گر بُرى گوش ور زنى دنبم * من كه از جاى خود نمىجنبم
بنت غندى را من بايد بنويسم
گويند ملاى صاحب محراب و منبر و محضرى ، در سن متوسط برحمت ايزدى پيوست . از آقا دو پسر باقى بود يكى بزرگتر كه با داشتن ريشوپشم و هيكل ، بيسواد و دويمى قوارهء كار نداشت ولى فهميده و تا حدى درس خوانده بود . حولوحوش مرحوم آقا خواستند كارى كنند كه وضع سابق بهم نخورد و آقازادهها هم هر دو مشغول باشند . بنابراين همچو صلاح دانستند كه آقازادهء بزرگ نماز جماعت بخواند و آقازادهء كوچك موعظه كند . براى محضر هم آقاى بزرگ در صدر مجلس بنشيند و امر بدهد و آقاى كوچك با اصحاب دعوى و معامله - گران طرف صحبت شود و سر كارها را بهم بياورد ، تا ناندانى مثل سابق برقرار بماند . پسر كوچك باحترام بزرگترى برادر كه در آن دوره سرمايه كمى نبود راضى شد . اما برادر بزرگ كه هيچ توجهى بنكات دقيق تقسيم نداشت گفت : « راجع بمحراب و منبر و ساير خرد
هامش
( 1 ) - خر از تمام حيوانات در آب خوردن نجيبتر است اگر قدرى كدر باشد نميخورد و پوزه خود را در حين آبخوردن در آب فرونميبرد و اگر آب موج داشته باشد براى اينكه پوزهاش به آب آلوده نشود سعى مىكند كه آب از موج بيفتد آنوقت مشغول آب خوردن بشود . خلاصه اينكه سيراب كردن خر طول و تفصيل زياد دارد و خيلى مواظبت لازم است تا اين حيوان از سر آب تشنه برنگردد . « خر به پيغام آب نميخورد » مثل دهاتى و كنايه از آنست كه اگر ميخواهى كارت از آب درست درآيد ، بايد مواظبت كنى و به پيغام و تعارف واگذار نكنى . همانطور كه فقط به پيغام « خر مرا آب بده » خر سيراب نميشود ، بدون جديت كار انجام نميگيرد .