تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
سندى امضاء كند و از عهدهء آن برنيايد ، پس چه بايد كرد كه هم حيثيت خود را حفظ كند و هم سند امضاء كرده او دست مردم نماند ؟ بعد از تفكر بسيار و غلط و واغلط بيشمار از جا برمى خيزد و تا سحر صدتا سند عند المطالبه مثل سنديكه چند ساعت قبل سپرده بود مينويسد . وقتى از كار فارغ مىشود كه بوق حمام ميزده‌اند اين اسناد را دسته كرده و از در خانه تا حمام و بخصوص حول‌وحوش مجلس قمار ديشب در كوچه‌ها ميريزد و بعد از استحمام به منزل برميگردد . اين موضوع در محله منتشر و در نتيجه صاحب سند اصلى هم مثل سايرين قلم ميرود و بدون اينكه بحيثيت خان شيرازى لطمه‌اى وارد آيد ، خود را از پرداخت قرض قمار كه غيرمشروع بود و در آن دوره بلكه در هيچ دوره قرض بشمار نميآيد معاف ميدارد . من اين قصه را بقدرى شنيده‌ام كه براى من به حد تواتر رسيده و در صحت وقوع آن ترديدى ندارم . گوينده‌ها اين موضوع را براى اثبات هوش سرشار نصير الدوله نقل ميكردند . رسيدن اين خانزادهء مفلوك بىكس‌وكار شيرازى به اين مقام ارجمند كه حقا برازندهء او هم بود دليل واضح لياقت و كفايت و هوش اين مرد است . وقتىكه بشرح حال خود برسم باز هم از اين مرد و عاقبت كارش خواهم نوشت . فعلا لازم است بدانيم عاقبت اين تنبلى و فعاليت و اين بىنظمى و نظم و بالاخره اين دو حريف خسته نشو كه يكى با سكوت و ديگرى با اقدام خود مشغول جنگند بكجا خواهد رسيد . معلوم مىشود مشير الدوله باز هم مأيوس نيست و هرروز شاه را كه خود هم خيلى معتقد بمشورت است بتأسيس شوراى وزراء برميانگيزد . از طرف ديگر در كار قشون هم فعاليتى بروز ميدهد كه شاه را حقا فريفته مىكند ولى كار از جاى ديگر خراب است ؛ هروقت شاه ميخواهد سپاسگزارى از سپهسالار اعظم و وزير خارجه بكند ، براى اينكه « ته خيار آقا تلخ نشود « 1 » » مجبور است يك التفاتى هم نسبت بايشان مبذول دارد تا نگويند : « كهر كمتر از كبود است « 2 » » مثلا سپهسالار سانى خبر ميكرد و پادگان مركزى رژه خوبى جلو اعليحضرت ميرفت و شاه دستخطى بافتخار سپهسالار صادر مينمود و قمهء مرصعى به او داده ميشد ، « آقا » با سكوت خود و تعطيل كارهاى حساس حالى ميكرد كه « چرا خر نوه عابدين يرقه رفته و از او جلو افتاده است « 3 » » در اين مواقع شاه ناچار بود يك انفيه‌دان مرصع هم با يك دستخط بلندبالا براى جناب آقا بفرستد و از كارهاى ناكردهء او اظهار رضايت نمايد .
هامش
( 1 ) - تلخ شدن ته خيار يا ته پياز كسى كنايه از رنجيدن او است و مخصوصا اين استعاره را در موردى استعمال ميكنند كه بهانهء رنجش ، چيز پوچ يا بىحقى باشد نظير « كك به آش ترش كسى نشستن » يا « كش به كشمش كسى خوردن » . ( 2 ) - اصل مثل « كهر هم كم از كبود نيست » مىباشد و كنايه از عقب نماندن يكى از دو رقيب از ديگرى است . ( 3 ) - « چرا خر حاجى عابد يرقه ميرود ؟ » از امثله عاميانه است كه در موارد رقابت و حسد مصطلح است و در سابق هم توضيح شده كه مشير الدوله نوه عابدين دلاك بوده است .