تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

پالان‌پلو

يكى از رفقاى امين لشكر ميگفت من شبى ، در اول شب ، بديدار او رفتم . اندرون بود بيرون آمد قدرى نشستيم خواستم برخيزم باصرار مرا نگاهداشت ما دو نفر بيش نبوديم شامى كه براى بيست نفر كافى بود آوردند ، وقتىكه ميخواستم خداحافظى كنم با خنده گفت : « امشب ما پالان‌پلو خورديم ! » گفتم : « مقصودت را نفهميدم » گفت : « خبر آمدن ترا كه شنيدم خواستم دو سه ساعتى با هم باشيم پول هيچ نداشتم « 1 » پالان آبدارى از مسافرتها باقى مانده و بيكاره افتاده بود آن را بناظر دادم فروخته شام را راه انداخت ؛ در صورتى كه ده پانزده نفر نوكر داشت و هر دفعه كه قليان ميآوردند سر قليان طلاى ميناكارى او طرح ديگرى بود . وزارت گمرك چون وزارت ناندارى بود ، بعد از امين لشكر به تصرف امين السلطان درآمد و تا دورهء بلژيكيها ، هميشه اسم وزارت داشت ولى در حقيقت جز همان مقاطعه‌گرى كل گمركات چيزى نبود .

تأسيس وزارت فوائد عامه

وزارت فوائد هم ميراثى بود كه از دورهء صدارت مشير الدوله باقى مانده و اسم آن نصيب حسنعلى خان گروسى شده بود . معلوم مىشود جناب « آقا » خيلى از همفكرى حسنعليخان با مشير الدوله عصبانى بوده كه تا چند سال ، شغل اين مرد اديب دانشمند و نويسندهء زبردست و باكفايت را منحصر به اين اسم بىمسمى كرده است . بقدرى حسنعلى خان در اين وزارتخانهء بيكار بىاعضاء مانده بود كه مردم اسم او را فراموش كرده بودند و وزير فوائدش ميخواندند . چنان كه بعد از چند سال كه حسنعليخان به پيشكارى آذربايجان رفته و امير نظام ملقب شد ، هيچكس از حسرة الوزاره‌هاى دوره هم طالب اين اسم بىمسمى نشد تا در زمان مشروطه اين وزارتخانه مجددا اسم و رسمى پيدا كرد .

تأسيس وزارت تجارت

وزارت تجارت و صناعت يا باصطلاح امروزه بازرگانى و پيشه و هنر هم يكى ديگر از ميراثهاى دورهء صدارت مشير الدوله بود . اين وزارت هم گير ميرزا عبد الوهاب خان نصير الدوله ( جد آقايان بدر ) آمد . كار اين وزارتخانهء جديد منحصر برسيدگى بشكايات تجار و در حقيقت ، كار محكمهء تجارت را اداره ميكرد و چون از دعاوى تجارتى ده يكى بعنوان حق الزحمه ميگرفتند و نان و پيازى براى متصديان داشت هيچوقت خالى نميماند « هم فال بود و هم تماشا . »

نصير الدوله ( بدر )

نصير الدوله اصلا يكى از نجيب‌زادگان مندرس و مفلوك شيراز بود . جد اعلاى او ، بدر خان ، در زمان نادر شاه شخص مهمى بوده است . ميرزا عبد الوهاب خان كه براى تحصيل زندگى در اوائل سن جوانى در تهران آفتابى شده ، مردى بسيار باهوش و نويسنده و اديب بذله‌گو و خيلى زيرك و بسيار
هامش
( 1 ) - ناظر هم بقدرى طلبكار شده است كه ميگويد ديگر نسيه‌كارى نميتواند بكند .