در قسمت شرح زندگانى خودم كه بيشتر اوضاع اجتماعى را تشريح خواهم كرد ، البته موقع گير ميآورم كه بشرححال اين برادر و ساير اولاد پدرم بپردازم .
تأسيس وزارت گمرك
در اين سال يك وزارتخانه تازه هم ايجاد كردند و آن وزارت گمرك بود . ميدانيم ، بعد از عهدنامه تركمنچاى ، گمرك ايران با روسيه روى صد پنج كه طرفين از مال التجارههاى هم ميگرفتند قرار گرفت .
ساير دول هم مثل بلژيك و اطريش و فرانسه و غيره كه با دولت ايران معاهده بستند ، مثل انگليس بوسيلهء گنجاندن حقوق دولت كاملة الوداد ، حقوق روسيه را در ايران پيدا كردند و مال التجارهء آنها هم كه بايران ميآمد همان صد پنج را ميپرداخت .
دولت ايران گذشته از اين گمرك خارجى ، پشت دروازههاى شهرهاى داخله هم يك عوارضى از خواربارهاى وارد به شهر ، باسم گمرك داخلى دريافت ميداشت و گمرك شهرها جزو عمل حكام بود كه بطور مقاطعه برآورد و جمع حاكم هر محل ميكردند . اما گمرك خارجه را كه در سرحدات يا در اولين شهر سرحدى اخذ ميشد بمقاطعه واگذار مينمودند . ولى هميشه مقاطعهگران غير از حكام و از اشخاص خارج بودند كه بطور تفرقه ، گمرك سرحدى را از دولت اجاره ميكردند . وزارت جديد جز عمل مقاطعهگرى كل گمركات سرحدى ، چيزى نبود . مردمان باحيثيت خيلى طالب اين وزارت نبودند و بيشتر مردمان حادثهجو كه نظر آنها بجانب درآمد معطوف بود زيربار اين وزارت ميرفتند « 1 » .
وزير اين وزارت جديد ، يا مقاطعهگر كل گمركات ، ميرزا قهرمان امين لشكر شد .
اين مرد يكى از گشادبازها و ولخرجهاى زمان خود بوده است . يكى از بلندپروازيهاى او ساختن عمارت وسيع بسيار مجللى در جنب ميدان توپخانه ( ميدان سپه امروز ) بود كه مبلغى بشاه پيشكش داد و اجازه تحصيل كرد كه سردر و ايوان اين خانه را به سمت ميدان مزبور باز كند و پس از تحصيل اين اجازه ، سردر و ايوان خانه خود را با گچبرىها و تجمل زيادى رو به اين ميدان ساخت و مبلغى بر شكوه ميدان توپخانه افزود . بعدها ، بواسطه گشادبازى مجبور شد خانه را بفروشد . گچبرىهاى سردر و ايوانها همان است كه تا چند سال قبل هم برپا و سردر بانك شاهى بود و همهء معاصرين البته آنها را در نظر دارند .
هامش
( 1 ) - در نزد مردمان مقدسمآب اين دوره ، مال دولتى از اموال مشكوك بود كه تصرف در آن را بدون اجازه حاكم شرع غيرمشروع ميدانستند و از همه آنها نارواتر و بىوجهتر اول گمرك و راهدارى بود . به حدى در اين عقيده راسخ بودند كه با راهدار و گمركچى با اشكال معامله ميكردند زيرا پولى كه در ضمن معامله از آنها بايد بگيرند پول گمرك بود . عوام وقتى ميخواستند زودتر از خواب برخيزند متكاى زير سر خود را مأمور بيدار كردن خود مينمودند و متكا را با عبارت « دين گمركچى و راهدار بگردنت باشد اگر در فلان ساعت مرا بيدار نكنى » ميترساندند . من خودم در كودكى البته بدستور ام النساء باجى پيرزن پرستارم خيلى متكاى زير سر خود را با اين اضافه و تهديد مامور بيدار كردن خود كردهام و از قضا هيچوقت متكا اين دين را به گردن نگرفته و مرا بموقع بيدار كرده است .