تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
نادر شاه شده و به همين جهت در ميان عوام معروف است كه خنجر شمر در خانهء اوست . بعدها وقتى براى تلافى بيكفايتيهاى مظفر الدين ميرزا وليعهد به پيشكارى آذربايجان ميرود و آنجا را با شدت عمل سروسامانى ميدهد ، تركها او را « آله‌قره‌ايت » موسوم ميكنند . از اين خان قجر و قره‌نوكر كه اگر روى قالى ولش كنند ميچرد و خود را سير مىكند ، نبايد منتظر بود مسئوليت مشترك را بفهمد . عضد الملك در بيسوادى با علاء الدوله برابر و آدم بسيار مهمل بيكفايتى است ولى در عوض ظاهر الصلاح و متدين و عالىطبع مىباشد . شايد سبب انتخاب او براى عضويت اين مجلس همان كدخدا منشى طبيعى او باشد كه در دورهء مشروطه هم او را بمقام نيابت سلطنت رساند . اجمالا ، خان ، قجر بتمام‌معنى است رنود براى اخلاق منيعانهء او در آينده خاقان چين موسومش خواهند كرد . تقرب او بشاه به جهت نسبتى است كه با مادر شاه دارد و به همين جهت به او خان دائى ميگفتند . ديگرى عماد الدوله كه هروقت ميخوابد پاى خود را به سمت كرمانشاهان دراز مىكند و جز واكشيدن در عماديه و استفاده از ضياع و عقارى كه خود و پدرش محمد على ميرزاى دولتشاه در آنجا دست‌وپا كرده‌اند فكرى ندارد و علاقه‌اى به خود اين مجلس نشان نميدهد تا چه‌رسد بمسئوليت مشترك . باقى ماند « على و حوضش » كه مشير الدوله و اعتضاد السلطنه باشند . مشير الدوله كه بعقيدهء چهار نفر سابق الذكر همهء آتشها از گور او بيرون ميآيد و شاه اين اقدامات را بدستورات او ميخواهد عملى كند ، البته طرف مخالف است . اعتضاد السلطنه هم يكنفر بيشتر نيست بر فرض بخواهد حرف اصلاحى هم بزند و يا جرأت بكند با مشير الدوله همرأى شود تازه دو رأى در مقابل چهار رأى و هميشه در اقليت خواهند بود . از همهء اينها گذشته مگر « على ساربان نيست ؟ » پس خوب ميداند « شتر را كجا بخواباند « 1 » » « آقا » رئيس اين مجلس است و به زودى طورى كارها را با سكوت و اهمال خود فلج خواهد كرد كه شاه را از اين اختراع خود هم مأيوس كند .

تقسيم كار بين دو رقيب

چنان كه بعد از دو سه ماه عماد الدوله به مقصود خود رسيد و بحكومت كرمانشاهان و كردستان مأمور گشت و هيئت شش‌نفره پنج نفرى شد . بالاخره شاه دانست كه آقا از مشاوره بدش ميآيد و به هيچ قيمتى حاضر نيست از درهم كردن و مهمل گذاشتن كارها دست بردارد .
هامش
( 1 ) - ميگويند روزى شخص شيعه‌اى با يك نفر سنى كه هر دو عوام بوده‌اند در فضيلت على و عمر با يكديگر محاجه ميكردند . شيعه ميگويد از روايات مذهبى ما مسلم شده كه على اول‌كسى است كه ببهشت ميرود . سنى جواب ميگويد اين روايت را ما هم داريم ولى راوى ما سبب آن را هم ذكر كرده و توضيح داده و آن توضيح اينست كه شترى كه جهازش از ياقوت است و هودجى از زمرد بر آن نهاده‌اند براى عمر حاضر ميكنند كه به بهشت برود على ساربان اين شتر و زمام شتر را در دست ميگيرد و عمر را ببهشت ميبرد . در اين صورت البته على زودتر از عمر وارد بهشت مىشود و باين‌ترتيب على اول‌شخصى است كه وارد بهشت ميگردد . شيعه ميگويد من نميدانم اين روايتى كه تو ميگوئى مجعول است يا صحيح ولى اينرا به تو بگويم كه اگر او ساربانست ميداند شترش را كجا بخواباند .