وزارت خارجهء مشير الدوله
از طرف ديگر بايد اجرى هم به ميرزا حسين خان مشير الدوله داد .
اگر او را بيكار بگذارد از اهميت سلطنت كاسته مىشود و ديگر كسى تره هم براى فرمايشات همايونى خرد نخواهد كرد « 1 » . « براى او چه فكرى ميتوان كرد ؟ البته ممكن است مجددا او را به سمت سفارت كبرى باستانبول فرستاد ولى خير ! نميشود كارها را يكسره رها كرد ، بايد مدعى براى جناب آقا تراشيد ! حالا كه آنها با شاه بازى ميكنند بايد شاه هم با آنها بازى كند ! آقا بوزارت خارجه هيچ نظرى ندارد و اگر مشير الدوله وزير خارجه تعيين شود بيمزگى نخواهد كرد .
اينها همه درست ولى با ميرزا سعيد خان پيرمرد چه بايد كرد ؟ مثل همه پيره نوكرها ، متولى باشى خراسان مىشود . » مشير الدوله وزير خارجه شد و مؤتمن الملك بعد از سى چهل سال وزارت خارجهء بىاسم و بااسم ، متولىباشى خراسان گرديد .
مناعت و متانت « آقا » مانع آن بود كه با دشمنان خود هم ضديت كند . ميرزا حسين خان مشير الدوله هم كه انضباط و احترام بالادست جبلى او بود ، حق احترام رئيس مجلس وزرا را بجا مىآورد و چون سروكار وزارتخارجه با خود شاه بود ، تماسى با هم نداشتند و طورى با يكديگر كنار آمدند . گذشته از همه اينها درويشى آقا هم مانع آن بود كه از اين جزئيات ملول و مكدر شود و اين پيشآمدها را تلافى كند . چنان كه ميرزا هدايت اللّه وزير دفتر را هم كه گذشته از دشمنيهاى حاصله از حسد قوموخويشى ، در اين آخرى خود را رقيب آقا كرده بود ، بواسطه همان مناعت و درويشى برياست دفتر استيفا باقى گذاشت « 2 » .
هامش
( 1 ) - تره خرد كردن كار پرزحمت و پرمؤنهاى نيست كه به عامل اين عمل خيلى شاق باشد .
وقتى كار به اين كمزحمتى را به امر من له الامر صورت ندهند ، در ساير كارها مسلما مماطله و مسامحه زياد خواهد بود . تره به حرف كسى خرد نكردن كنايه از عدم نفاذ امر آنكس است . اين كنايه يك تعبير ديگر هم دارد « سگ بحرفش از طويله بيرون نميرود » اين تعبير از تعبير « كسى تره بحرفش خرد نميكند » سختتر و توهينآميزتر است ولى مورد استعمال هر دو تعبير يكى و همان عدم نفاذ امر من له الامر است .
( 2 ) - شايد بتوان احتمال داد كه ناصر الدين شاه در همان موقع كه در رشت سپهسالار را وادار باستعفا كرد به او قول داده باشد كه در آتيه نزديكى مقاصد خيرخواهانه او را باجرا برساند و نقشه كار را با هم كشيده باشند و بردبارى سپهسالار كه هر كارى را ولو پائينتر و كوچكتر از مقامش قبول ميكرده و بهر تغييرى تن درميداده بر اثر همان قولوقرار بوده است . مؤيد اين احتمال سياست آينده ناصر الدين شاه است كه در مدت هشت نه سال همواره شوراى وزراء را باوجود مقاومت مستوفى الممالك تعقيب ميكرده و هرچند صباحى يك بار ترتيبى كه نقشهء سپهسالار را اجراء كند ميداده ولى مقاومت منفى آقا هر دفعه منويات شاه را عقيم مينموده است . خواننده عزيز در آينده كه وقايع هشت نه ساله جنگ بين سپهسالار و مستوفى الممالك را مطالعه كند به قوت اين احتمال معتقد خواهد شد .