طرف ديگر تصور ميكرد حضور خودش در مركز ، غائله را رفع نمايد . اين بود كه واداشت صدراعظم از شغل خود استعفا كند و اين « خبر بهجت اثر » را به معتمد الدوله تلگراف كرد .
مردم متفرق شدند ، صدراعظم در رشت ماند و شاه با ساير درباريانش در سلخ رجب وارد تهران شد .
ورود مجدد « آقا » به كار
در روزنامهها هيچ ذكرى از اين انقلاب جعلى نيست . همينقدر نوشتهاند كه در ورود به خاك ايران مشير الدوله از صدارت استعفاء كرد و من اين جمله را كه در اينجا بقلم آوردهام از قول معاصرين است كه در جوانى خود از آنها شنيدهام . خلاصه شاه به مجرد ورود از رئيس شترمآبان مستوفى الممالك وزير داخله و رئيس كل دفاتر محاسبات و خزانه ( مقصود قلم حواله است و الا خزانهدار معير الممالك مىباشد ) و رئيس دار الشورى و ناظم ( ؟ ) دار الخلافهء تهران و خالصجات ( جناب آقا از اسم وزير ماليه بدش ميآمد ) و نصرت الدوله وزير جنگ و اعتضاد السلطنه وزير علوم و عماد الدوله وزير عدليه و ميرزا سعيد خان وزير خارجه و نصير الدوله ( جد آقايان بدر ) وزير تجارت و مجد الملك وزير وظائف و اوقاف و ميرزا عليخان ( امين - الدوله ) وزير رسائل ، هيئت دولتى تشكيل كرد و قلمدان مرصعى كه بايد در دو سال قبل هنگام اظهار خستگى و حاجت باستراحت براى جناب آقا رفته باشد ، در اينوقت فرستاده شد و در عوض سود دو ساله هم دستخط زير بافتخار آقا شرف صدور يافت .
« وجود جناب آقا درب خانهء دولت لازم است و از آمدن ايشان كمال خرمى و خوشحالى بما دست داد . انشاء اللّه تعالى امور متعلقه و سپرده به خود را مجددا تحت قاعده و نظم درخواهد آورد . ( مثل اينكه قبلا كارها بىنظم بوده است ) از امروز كه غرهء شعبان - المعظم است بخواست خداوند متعال امور مخصوصه و معينه ( كارهائى كه در بالا به آن اشاره شد ) را بجناب ايشان محول و موكول ميفرمائيم كه آنچه در قوه دارند بانتظام آنها بكوشد .
در اين امورات اولا خداى تعالى امداد فرموده ثانيا ما كمال تقويت را انشاء اللّه تعالى خواهيم فرمود سنه 1290 تخاقوىئيل مراجعت از فرنگستان نوشته شد « 1 » . »
اگرچه شاه از اين پيشآمد باطنا خيلى عصبانى است و پيش خود فكر مىكند كه من - بعد بايد كارها را به پيشآمد رها نمايد ولى براى اينكه گرفتارى زيادترى پيدا نكند ناگزير بايد جريان را تا حدى تحتنظر بگيرد و يكى از پيشخدمتهاى خود را ولو امين السلطنهء بيسواد كمحال هم باشد به سمت ايشك آقاسىباشى ( رئيس تشريفات ) وزراء ، براى احضار آنها تعيين كند كه وزرا در تحت رياست جناب آقا از مناغت و وقار ايشان سوءاستفاده نكنند و منظما بر سر كار بيايند .
هامش
( 1 ) - در اين دستخط دو نكتهء دقيق است يكى اينكه شاه از نصب « جناب آقا » از طرف خود حرفى نميزند ، از وجود او در در خانه دولت اظهار خرمى مينمايد و از اين جمله اجبار شاه در اين عزل و نصب به خوبى هويداست . ديگرى امداد خداوند تعالى و تقويت خود شاه در پيشرفت امور است كه شاه مىخواهد بگويد مگر بواسطهء اين دو عامل كارى پيشرفت و گرنه ما از اين اكفى الكفات مأيوسيم .