حتى چندان پاپى مخفى داشتن كارهاى خصوصى خود هم در اين زمينه نميشد و اين موضوع وسيلهء حمله بدست دشمنان او ميداد . اما غرور جناب اشرف صدراعظم مانع آن بود كه به اين چاهيكه بدست خود جلو خويش مىكند توجهى داشته باشد . « در كشور كورها ، يك چشم پادشاه است » البته در جنب ساير محسنات اخلاقى اين مرد اين اكرومه ناقص او چيز مهمى نبود ولى اى كاش لامحاله در اين قبيل كارها تظاهر نميكرد تا بتواند به همان مردمى كه اين تظاهرات را بعقيدهء خود براى تربيت آنها ميكرد بيشتر خدمت نمايد .
اصلاحات مشير الدوله
بهرصورت صدراعظم وارد كار شد . در يكى دو ماه بعد متحد المآلى بنام كاركنان ادارى دولت و حكومتهاى ولايات نوشت و از رشوه خوارى عمال دولت كه سابقا موجب خرابى كارها بوده است نكوهش كرد و از اينكه اين رسم بد را رؤساى دولتى ترك گفتهاند اظهار خوشوقتى و حكام و عمال ولايات را تهديد نمود كه اگر اين رويه را ترك نگويند با اصرار از حضور همايونى استدعاى عزل و مجازات آنها را خواهد كرد . در اين نامه مخصوصا قيد مىكند : « چشم من همهجا با شماست . دولت بشما به قدر اعاشه حقوق ميدهد و ضامن متمول كردن شما نيست ، شما هم براى متمول شدن راههاى ديگر داريد ؛ در خالصجات دولتى كه تحت اختيار شماست آبادى كنيد و از اضافه حاصل آن برخوردار شويد تا خير آن بخلق خدا هم برسد »
از جملهء « الملك عقيم » كه در اين نامه خود به آن اشاره كرده و توجيه و تفسيريكه از آن نموده پيداست كه اين تهديد بيشتر متوجه حكام و عمالى است كه بواسطهء انتساب بخانواده سلطنت به خود اجازه بيرويگى ميدهند و بغرض و طمع ، كارها را عقيم ميگذارند و در آخر اضافه مىكند : « بعد از وصول اين نامه تقدير آتيه در دست خودتان خواهد بود . »
اين متحد المآل ( بخشنامه ) بدون اينكه عنوانى و خطابى داشته باشد در حقيقت اولتيماتومى بود كه بامضاى صدراعظم براى تمام حكام و عمال فرستاده شد .
از 1268 كه امير نظام از كار خارج شده بود تا اين تاريخ بيست و يكسال گذشته و در اين مدت از اين قماش احكام هيچ به گوش مردم نخورده بود ولى احكام استبدادى هميشه تابع اقدامات بعد است . مردم هروقت با حكم سختى مواجه شوند ، طبعا بااحتياط رفتار ميكنند تا اندازهء علاقهء صاحب حكم را نسبت به نوشته و گفتهء خود بفهمند . هرقدر صاحب حكم بيشتر بگفتهء خود علاقه نشان دهد بر احتياط اشخاص افزوده مىشود . صدراعظم با جديتى خسته نشو ، دنبال اين بخشنامهء خود را گرفت و به زودى كارها نظم و نسق مرتبى پيدا كرد . اگرچه مردم به سادگى زمان امير نظام نبودند كه فورا تسليم شوند معهذا يكى دو - فقره عزل و تنبيهى كه بر اثر نافرمانى پارهاى از حكام حتى درباره شاهزادگان مانند عزل حسام السلطنه از خراسان اتفاق افتاد ، خواهىنخواهى همه را بيدار كرد پاها باندازهء گليم دراز شد و كارها رو باصلاح رفت .
ميدانيم اين وقايع همه در زمستان 1288 و يكى دو ماهه بهار 1289 و در بحبوحهء قحطى اتفاق افتاده است . علاقهاى كه شاه و صدراعظم نسبت بدستگيرى از فقرا و ضعفا نشان