بعدتر هم برپا شد و طبق تصميمات آن ، گرماگرم دستخطهاى ملوكانه صادر گرديد .
« معلوم مىشود نوهء عابدين دلاك خيلى متهور است ، بايد چند روزى در خانه نرفت تا تكليف خود را بفهمد ! » ولى باز هم كارى صورت نگرفت فقط شاه يكى از پيشخدمتان خود را باحوالپرسى « آقا » فرستاد . « آقا » خيلى از مراحم شاه تشكر و ضمنا اظهار خستگى كرد و حاجت خود را باستراحت بعرض رساند . چيزى كه تاكنون چندين بار اتفاق افتاده و هميشه با اصلاح موضوع و خ لكلكانهاى « 1 » از قبيل خرقه و جبه و عصاى مرصع و انگشتر و انفيهدان كه « آقا » آن را انقوزهدان ميكرد رفع شده بود « 2 » . چيز عجيب ! ايندفعه همين احتياج باستراحت را شاه بمنزلهء استعفا تلقى كرد و دستخطى مبنى بر قبول استعفاى مستوفى الممالك صادر شد و نظام الملك كه در زمان صدارت پدرش چندى وزير ماليه بود به عنوان رياست محاسبات ماليه كشور ، قلم حواله و اطلاق را بدست گرفت . نظام الملك نه معلوماتى در ماليه داشت و نه نفوذى در مستوفيان ، در اينوقت بعد از مدتى خانهنشينى كسى هم سنگى در ترازوى او نمى گذاشت و وقعى به او نميداد . جانشينى او از « آقا » سياستى بود كه به تلقين مشير الدوله اتخاذ شده بود . شاه ميخواست بآقا بفهماند كه « مؤمن ! اينقدر افاده نكن ! كارى كه تو ميكنى از عهده همهكس حتى نظام الملك هم برميآيد . ما اگر از چوب هم يكنفر آدم بتراشيم ميتواند كار ترا انجام كند » واقعا هم همينطور بود زيرا كار ماليه ، كار فنى و قواعد آن مضبوط و تغيير وزير و رئيس تغييرى در جريان آن نميداد و وزير و رئيس مثل امروز كاملا ماشين امضا بود .
شاه بامر قشون توجه خاصى دارد ، چنان كه به نصرت الدوله نائب وزير جنگ و خود نائب السلطنه كه اسما وزير جنگ است توصيه مىكند كه منبعد امتيازات و ترفيعات بايد در ازاء خدمت نمايان باشد نه برحسب وراثت و با گذشتن مدت حتى در اين زمينه دستخطى هم به نائب السلطنه صادر شده است ( 1288 ) .
مشير الدوله مثل قديمى قره نوكرى ، « رقم رمق ميخواهد « 3 » » را در وزارت عدليه خود
هامش
( 1 ) - كمتر اسبى است كه وقتى سر سم رفت بعد قدرى لكه نرود . براى اينكه اسب مجددا به راه قدم معمول خود بيفتد سوار عاقل بايد با اسب مماشات كند . اين مماشات را ميتوان لكلكانه اسم گذاشت زيرا سوار تقصير نداشته و تقصير يا قصور از اسب بوده و باوجوداين ، سوار با مماشات خود او را به راه انداخته است . شايد لكلكانه از اين مماشات اتخاذ شده باشد و كنايه از نوازش و دادن تعارف و رشوه به كسى است كه مستحق آن نباشد و اجمالا اجرى كه در مقابل كار نكرده داده شود لكلكانهاش ميگويند .
( 2 ) - آقا ضعف معده داشته و بدستور طبيب حب انقوزه ميخورده و هميشه قوطى انقوزه در جيب داشته و « شميم » آن « مشام مجلسيان را تعطير ميكرده » است .
( 3 ) - « رقم رمق ميخواهد » ضرب المثل قديمى و كنايه از آنست كه حكم ، كار صورت نميدهد بلكه كفايت و كاردانى مجرى حكم است كه به حكم قوت اجرا ميدهد . من در طفوليت از شخص بىسوادى افسانهاى شنيده بودم كه در اينجا آوردن آن براى تفريح و تنوع بد نيست . اين شخص بىسواد ميگفت نادر شاه به اللّهوردى خان امر داد برو ماليات عقبمانده فارس را وصول كن . خان تعظيمى بقيه در صفحه بعد