تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
مشير الدوله شاه را جلب كرد كه شايد از همين‌جا ارتقاء او را بمقام صدارت در ضمير گذراند . در بغداد ، دستخط وزارت عدليه و وزارت وظائف و اوقاف را براى او صادر كرد و او را همراه خود بتهران آورد . اين مسافرت در حدود پنج ماه طول كشيد و شاه در اول ذيحجه 1287 وارد پايتخت گشت .

قحطى عمومى در ايران

در سال 1288 ، سال قحطى عمومى ايران است از يكى دو سال پيش كم‌بارانى شروع و گرانى و تنگى خواربار خودنمائى ميكرد ولى در زمستان سال 1287 باران هيچ نباريد و مايه‌هاى سنواتى هم تمام شده بود ، قيمت نان كه در اوائل 1287 بيش از يكمن شش هفت شاهى نبود بمرور ترقى كرده در اينوقت بيكمن يكقران رسيد . مردم پايتخت اين اشعار را ساخته بطور تصنيف ميخواندند .
شاه كج‌كلا * رفته كربلا گشته بىبلا * نان شده گران يكمن يكقران * يكمن يكقران ما شديم اسير * از دست وزير از دست وزير
مقصود از وزير ، ميرزا عيسى پسر ميرزا موسى وزير سابق تهران است كه بعد از پدر تازه بوزارت تهران و پيشكارى نائب السلطنه برقرار شده بود . اين تصنيف را ده پانزده سال بعد در ايام كودكى شنيده‌ام حالا كه وزن آن را تطبيق ميكنم به آواز رهاب شور مىخورد . بارى دشمنان ميرزا عيسى براى از كار انداختن او اين تصنيف را ساخته بودند چنان كه به زودى ميرزا عيسى معزول و پاشا خان امين الملك به پيشكارى نايب السلطنه و وزارت تهران برقرار شد . در زمستان سال 1288 قيمت نان بيكمن پنج قران كه پانزده شانزده برابر قيمت عادى آن بود رسيد بطوريكه مجبور شدند از روسها استمداد كنند و شايد براى دفعه اول پاى آرد روسى كه چون از حاجى طرخان حمل ميكردند بآرد حاجى طرخان معروف گرديد بايران باز شد . در زمستان اين سال برف و باران بيحسابى آمد و همين بارندگى زياد در پاره‌اى از جاها راه‌بندان كرد و بيشتر مايهء تلف نفوس گرديد . در بهار هم مرض حصبه و محرقه خيلى از مردم را اعم از بىچيز و منعم بديار فنا فرستاد . اين اول دفعه‌اى بود كه ناصر الدين شاه در سلطنت خود با چنين پيش‌آمدى مواجه شده و سبب گرديده است كه در آتيه ، هميشه حساب كار نان شهر تهران را داشته و تحت مراقبت مخصوص خود نگاهدارد و از تكرار نظير آن جلوگيرى كند . بهر صورت در ماه سوم بهار 1289 غلهء بلوكات گرمسير تهران رسيد و قيمت نان بعد از يكماهى به همان شش هفت شاهى قبل از سنوات خشكى و قحطى تنزل كرد . « 1 »
هامش
( 1 ) - پيرمردها در ايام جوانى من داستانها از خوبى محصول سال 1289 نقل كرده‌اند از جمله جد مادرى من كه بعدها خواننده عزيز ما با او آشنا خواهند شد ميگفت در بهار اين سال بقيه در صفحه بعد