ديگر هم امتحان كرده و بوسيله آن ميرزا محمد خان سپهسالار را از پا درآورده بود رويه خود قرار داد و تصور ميكرد با اين اسلحه كه طول مدت خدمت چندينساله و وجههاى كه در اين مدت براى او حاصل شده آن را لابد برندهتر از سابق كرده است ، بتواند اين پهلوان تازهوارد را هم از ميدان بيرون كند . مگر روح ادارات ، يعنى ماليه كشور در دست او نيست ؟
مگر حكام و منتظر الحكومهها اعم از شاهزادگان و غيره همه دستپرورده او نيستند ؟ مگر شاهزادگان درجه اول مانند مؤيد الدوله و اعتضاد السلطنه و حسام السلطنه و معز الدوله و نصرت الدوله كه علمهاى كاويانى دولتند از او حرفشنوى ندارند ؟ كيست كه بتواند با اين قوهء مادى و معنوى او مقاومت كند ؟ و چه لازم است كه اين اسلحه برندهء امتحان شده در غلاف بماند و حريف مجال پيدا كند كه او در نوبت خود اسلحههائى تدارك نمايد ؟ بهتر اينست عدم تمايل خود را با اوضاع جديد ، بحاضر نشدن در اين مجلس نشان بدهد و بوسيله همين اقدام ، اساس « دار الشوراى كبرى » را لق كند او كه نرفت سايرين هم به اين مجلس نخواهند رفت و اساسى پيدا نخواهد كرد و بر سر مؤسس آنكه دلاكزادهاى بيش نيست خراب خواهد شد . « 1 »
اين فكر آقا از روى حساب گذشته صحيح بود زيرا در اين پانزده ساله بعد از ميرزا آقا خان صدراعظم چقدر از اين تأسيسات و تصميمات بوده است كه به همين وسيلهها از بين رفته است ؟ مجلس شوراى وزراء كه بعد از ميرزا آقا خان صدراعظم تأسيس شد كجا رفت ؟ شاه ، همانشاه و مردم ، همان مردم و رجال ، همان رجالند . ولى « آقا » در اينجا سهو ميكرد زيرا اين پهلوان تازه بيدى نبود كه از اين بادها « 2 » بلرزد . در اين سه چهار ماهه كه از نزديك با شاه تماس پيدا كرده چنان چم قبله عالم را بدست « 3 » آورده است كه هرچه بگويد شاه عمل مىكند و طورى شاه را فريفتهء خود كرده كه تا همهجا پشت سر او ايستاده است . در - باريها هم كه اين نفوذ كلمه را احساس كردهاند خيلى دوروور « آقا » نمىپلكند و باوجود حاضر نشدن « آقا » در « دار الشوراى كبرى » اين مجلس بر خلاف انتظار دفعهء بعد و دفعهء
هامش
شروع و تا پائيز ديگر دوام دارد .
دعواى سر شخم بهتر از دعواى سر خرمن است كنايه از آنست كه اگر كارى با سليقهات جور نيست از همان اول وارد آن نشوى بهتر از آنست كه مثلا سر خرمن و موقع جمعآورى حاصل زحمت يك ساله قرارداد را برهم بزنى و كارها را از نسقى كه گرفته است خارج نمائى . اين مثل در مذاكره هر قراردادى در امر زراعت مورد استعمال دارد و طرفين براى استحكام قول و قرارى كه با هم مى خواهند بگذارند به آن تمسك جسته و تكرارش ميكنند و در ساير مواقع هم كه مثل مورد متن هيچ حرفى از زراعت نيست بكنايه استعمال مىشود .
( 1 ) - جد مشير الدوله عابدين دلاك قزوينى بوده است .
( 2 ) - « بيدى نيست كه از اين بادها بلرزد » مثل ساير و كنايه از آنست كه مرد قرص محكمى است و به اين دو كلمهها از دم در نميرود و مقاومتش زياد است ،
( 3 ) - چم بمعنى پيچ راه و پيچوخم ساحل رودخانه يا مسيل است البته كسىكه چم راه و بلندى و پستى و چموخم ساحل رودخانه را بشناسد بهتر ميتواند به مقصد برسد . چم كسى را بدست آوردن كنايه از به اخلاق و روحيه او واقف بودن و بواسطه عمليات خود او را فريفته خويش كردن است .