خورده است عينا مثل آهنگر و خيار خريدن اوست . در دورههاى گذشته در تابستان ، كار آهنگرها صبح و عصر بخصوص اول شب بود وسط روز بواسطه گرمى هوا نميتوانستند پتك سنگين را در مقابل كورهء آتش بر روى آهن تفته بكوبند بطوريكه آهنگر هيچوقت زودتر از دو ساعت بعد از غروب دست از كار نميكشيد . فرض كنيم صبحى كه استاد آهنگر از خانه بيرون ميآمده است زنش از او خواهش كرده باشد شب براى او قدرى خيار بخرد آهنگر همين كه از دكان بيرون ميآيد به اول سبزىفروشى كه برميخورد و چشمش بخيار مىافتد توصيهء زن بيادش ميآيد و نزديك ميرود معلوم است دو ساعت و خردهاى از شب گذشته آنچه خيار خوب بوده است بردهاند و جز يك مشت خيار كج بادزده و پلاسيده باقى نمانده است ، استاد ما خيارها را نمىپسندد از اين دكان بدكان ديگر و از آنجا بدكان ديگر همهجا را يكجور مىيابد تا به آخرين دكان سر راه خود ميرسد . ناچار از ميان اين قماش خيار بهترينش را جدا كرده به خانه ميبرد زنش كه از صبح خيارهاى سبز و تازه در دست مردم ديده پيش خود فكر مىكند مگر شوهرم چشم نداشته كه اين آشغالها را براى من خريده است در صورتى كه بيچاره شوهر بهترين خيارهاى موجود را انتخاب كرده بوده است . « 1 »
ناصر الدين شاه در اينوقت از تمام رجال حولوحوش خود متجددتر و بترقى كشور علاقمندتر بوده است ولى حريرباف هرقدر مهارت داشته باشد از نى جز حصير نميتواند عمل آورد . ناصر الدين شاه دستور خوب ميداد ولى كسىكه باجراى آن بپردازد پيدا نميكرد اگر رجال دانشمند باوضاع زمان در حولوحوشش بودند خيلى هم پاپى نفاذ امر خود نبود همين كه براى او وسائل مسافرت و گردش و شكار تدارك ميشد و خرج حرمسرا و ابهت سلطنت و نمايندگى او كه خيلى به آن علاقه داشت مرتب ميرسيد ، شايد حاضر بود مشروطه را هم كه در اينوقت تا حدود روسيه رسيده بود اعطا كند ولى در آن دوره با اين رجال بى خبر كه دستورهاى سادهء شاه را هم بظاهرسازى ورگذار ميكردند چه ميكرد و با كدام مصالح بناى عظمت كشور را پىافكنى مىنمود ؟
شاه از سال 1283 خود صدراعظم دولت خود شد . تمام وزراء مهام امور را بعرضش ميرسانيدند و از او دستور ميگرفتند ايام هفته را از شنبه تا پنجشنبه هر روزى بيكى دو سه وزارتخانه تخصيص ميداد و كار كشور خود را اداره ميكرد باوجوداين وقت براى گردش و شكار خود هم پيدا ميكرد و از هواى خوش ييلاقات البرز و گردش در مازندران برخوردار ميشد .
در اواخر اين سال عزيز خان مكريرا با لقب سردار كل وزارت جنگ داد و كار ميرزا محمد خان سپهسالار را بادارهء كار حكومتهائى كه در زمان وزارتش سرپرستى از آنها نكرد منحصر نمود . معلوم مىشود خان قجر از پائين آمدن مقامش ناراضى بوده و كارها را سرسرى
هامش
( 1 ) - امروز هم كه ملت بجاى شاه صاحباختيار شده باز كشور به همان اوضاع گرفتار است و پادشاه كه از طرف ملت نماينده است به همان ناكاميابى دچار مىباشد بهر سمتى رو ميآورد جز سكه قلب رواج ، چيزى نمييابد . در آنروز بىاطلاعى و نادانى كار را خراب ميكرد امروز حقهبازى و بىحقيقتى كارها را فلج مىكند در هرحال كلاه ملت پس معركه است .