محضر شرع بوسيلهء حاكم و البته با گرفتن تقديمى بعنوان حق الاجراء باجرا ميرسيد . شايد در اين ضمنها تغيير حكومت و ناسخ و منسوخ قاضى شرع ، از رسيدن حقبحقدار جلوگيرى هائى هم ميكرد . اگر دعوى جنبهء جزائى داشت باز هم مجنى عليه نزد حاكم شرع ميرفت و اندازهء ضرب و جرحى كه بر او وارد شده بود و اندازهء مكافات نقدى كه بايد بنفع او از طرف گرفته شود معين ميشد و نزد حاكم ميبرد . حاكم هم مدعى عليه را احضار ميكرد و اگر چيزى از او دريافت ميداشت براى خود بود و چيزى بمجنى عليه نميرسيد . در موارد قتل ، ناصر الدين شاه خيلى سختگير بود كمتر اتفاق ميافتاد كه قاتل بىمجازات اعدام بماند .
رسيدگى و ثبوت اين جنايت هم خيلى طول و تفصيل نداشت و خيلى زود امر اعدام از طرف شاه صادر ميگرديد . باوجوداين كمتر اتفاق ميافتاد كه بيگناهى بغلط بمجازات اعدام برسد مردم هم ساده و ديندار بودند و عبث آدمكشى عمدى كه مستحق مجازات اعدام باشد نميكردند .
نان حاكم و فراشباشى وقتى در روغن ميافتاد كه در ضمن دعوى و مخاصمه و چوب و چماقكشى ، كسى تلف شود چون قاتل عمدى معينى در كار نبود هر چند روز يك بار مأمور حكومتى بسروقت سردسته و افراد دستهء قاتل ميرفت و هر دفعه آنها را اين سر و آن سر ميكشيد . براى موضوع هم مرور زمانى قائل نبودند اين دعوى كهنهها در تغيير هر وزير عدليه و هر حاكمى بوسيلهء خانوادهء مقتول تجديد ميشد و همين عذابها سبب ميگرديد كه در مخاصمههاى جمعى ، كه اكثر در دهات و در سرزمين و آب اتفاق ميافتاد طرفين چوب و چماق خود را زياد بالا نبرند و اندازهاى براى اين مخاصمه قائل شوند .
اما راهزنى ، در دفعهء اول باسترداد عين مال و حبس و ضرب شلاق با چوب و فلك بوسيلهء حكام مجازات ميشد اگر تكرار پيدا ميكرد بر مدت حبس افزوده ميگشت و گاهى ببريدن پى ، جنايتكار را مجازات ميدادند . اگر راهزنى با آزار و قتل هم توأم بود اعدام ميكردند .
در اين قسمت اگر مدعى حاضرى در كار نبود حكام لاابالى و بىقيد چندان علاقهاى بموضوع نشان نميدادند و موجب عدم امنيت در راهها ميشدند شايد گاهگاه بغرض قرهسورانباشىها ، اشخاص بيگناه هم بغلط گرفتار شده عذاب ميكشيدند .
دزديهاى مختصر شهرى محل اعاشهء فراشباشيهاى حكومتى بود كه مانند ضرب و جرح هاى مختصر كه بين اشخاص در شهرها اتفاق ميافتاد هميشه بيكى دو روز حبس و گرفتن جزاى نقدى كه ميزان آن بسته باهميت و توانائى طرف بود سرش هم مىآمد ولى هيچوقت بشاكى چيزى نميرسيد . حتى در موارد ضرب و جرح ، شاكى چيزى هم بفراشباشى دستى مى داد كه مجازات بدنى مدعى عليه را شديدتر كند .
رئيس هر خانه هم بر نانخور خانه خود اعم از زن و فرزند و نوكر و خدمتكار حكومت داشته و تنبيهات جزئى از قبيل توسرى و چوبكارى نسبت به آنها مجرى ميداشت به همين جهت آقاى خانه در نظر اهل خانه خيلى محترم و طرف ملاحظه بود . اكثر دعاوى جزئى بين نوكرها و خدمتكارها و پسرها و دخترها را رئيس خانه حل ميكرد و نميگذاشت شكايتى از آنها بروز كند و اگر دعوائى بين نوكرهاى خانه و همسايهها اتفاق ميافتاد رئيسهاى دو خانه آن را حل كرده و باز هم نميگذاشتند سروصدائى بلند شود .
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص١٠٠