تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و در عوض در موقع پرداخت حقوق ، آنچه حقوق ميگرفتند بايد تحويل خان نائب بدهند . بنابراين چنان كه نوشتم آنچه از جيره و مواجب ششماههء محلى و جيره و مواجب ايام خدمت دولت مىپرداخت بخور و باج سبيل آقايان افسران ميشد . افراد بدبخت غير از چند ساعتيكه در هفته يكى دو روز مشق ميكردند در شهر محل پادگان بكسب‌وكار از قبيل حمالى و خواربارفروشى ميپرداختند و روزهاى تعطيل عملگى ميكردند تا بتوانند سهمى از حاصل دسترنج خود را براى خانهء خود بفرستند و احيانا اتفاق ميافتاد كه همين چند تومانيرا كه سرباز بيچاره از گلوى خود بريده و بتوسط خان نائب براى خانوادهء خود فرستاده بود ، افسر بيمروت در آن هم طمع ميكرد و به مقصد نميرساند . بلى عبث نبود كه هر فوجى براى سرتيپ سالى شش هفت هزار تومان عايدى داشت و البته دو سه برابر اين مبلغ هم بايد افسران پائين‌تر كه شصت هفتاد نفر بودند به قدر رتبه خود دخل داشته باشند تا اين مبلغ بدون زحمت عايد امير الامراء العظام . . . خان اميرتومان يا عمدة الامراء العظام . . . خان سرتيپ بشود . در اينوقت كم‌كم اين دو عنوان هم براى اميرتومانها و سرتيپ‌هاى اول جزء القاب شده بود كه هميشه بايد اين عنوان جلو اسم آنها نوشته شود . تمام اين هرج‌ومرجها و حيف‌وميلها ريشه‌اى جز گشادبازيهائيكه ميرزا آقا خان معمول كرده بود نداشت .

شاه مجددا به خيال تعيين صدراعظم مىافتد

مجلس شوراى دولتى هم كه در حقيقت قائم‌مقام صدراعظم شده بود دردى دوا نكرد . ميرزا جعفر خان مشير الدوله رئيس مجلس بدرود زندگى گفت و ميرزا صادق قائم‌مقام كه امين الدوله و وزير داخله بود به مرض فلج گرفتار و باز سر شاه شلوق شد و حاجت به شخص اولى كه قدرى كار پادشاه را سبك كند و وقتى براى مسافرتهاى گردشى و شكارى قبلهء عالم تهيه نمايد ، خودنمائى كرد . اين‌بار قرعهء اين فال بنام ميرزا محمد خان سپهسالار بيرون آمد . در دستخطى كه براى رجوع شغل وزارت اول به سپهسالار صادر شده است اسمى از وزارت اول نيست و شاه بوزير ماليه ، مستوفى الممالك ، و وزير خارجه ، مؤتمن الملك ، استقلال تام و تمام ميدهد منتهى جناب سپهسالار اعظم را قائم‌مقام خود كرده و سروكار وزراء را در مواردى كه تصويب شخص شاه را لازم داشته باشد بعهدهء او واگذاشته است تا وقت بيشترى براى كارهاى مهمتر ( ؟ ) در اختيار خود داشته باشد ( 1281 ) . از مضمون اين دستخط پيداست كه شاه ميخواهد يواش‌يواش وزارت اعظم ميرزا - محمد خان را بر ساير وزراء بخصوص « جناب آقا » ( مستوفى الممالك ) بقبولاند ولى جناب آقا از اين شوخيها خوشش نمىآيد و بدون اينكه حرفى بزند يا اقدامى كند با همان كليد تمام كارها ، يعنى ماليه ، كه در دست دارد به زودى با سكوت گوياتر از هزار نطق كار خود را كرده زير پاى سپهسالار اعظم صابون خواهد ماليد .