خود بپردازد . سلطان و نائب هم كه در محل شخص متعين و ذينفوذ بود خرجهائى داشت محل اين مخارج و هديه و تعارفهاى مسلسل همان مواجب ششماههء محلى بود .
اگر فوج ، مأمور ساخلو ( پادگان ) ولايت ديگر يا مركز حكومت و ايالت ميگشت ، موسم برهكشى آقايان و « نور على نور » ميشد . فلان مالك پير نسبة متعين يك پسر رشيد داشت كه تمام كارهاى رعيتى او را اداره ميكرد اگر دم خان نائب يا سلطان حوزه را نميديد بايد اين پسر بسربازى برود و كار رعيتش بالمره فلج شود . از اين دهاتى كه جزو قلمرو سربازگيرى يك نائب بود بايد هميشه تعارف و تكلف براى خان نائب و سلطان و ياور برود و الا در سر سربازگيرى كار مالكينى كه حق و حساب سرشان نميشد زار بود .
اى كاش به همين تعدى و اجحاف برعيت ديگ طمع افسران از جوش ميافتاد ، آقايان خر خود را دو سره « 1 » كرايه ميبستند و بدولت هم تعدى ميكردند هر نائبى كه مثلا بيست سرباز بايد از قلمرو نظامى خود بپادگان بفرستد اقلا هفت هشت نفر تا نصف عده « كسر نفرى » داشت كه از مالكين پول گرفته و آنها را معاف كرده بود . اولا خرج سفر و كمكخرج و پادارانه اين كسر نفرى را از مالكين مرتبا هر چند ماه يك بار دريافت ميداشت ثانيا جيره و مواجب اين عده را هم در موقع پرداخت حقوق بجيب ميزد . اگر ناظر پرداختى برحسب امر مركز براى نظارت در پرداخت حقوق فوج هم مأمور شده بود ، ديدن دم او كار مشكلى نبود و اگر برحسب تصادف اين ناظر پرداخت افسونناپذير بود يكمشت حمال را جمعآورى ميكردند و اسمى را كه بايد دارا باشند بانها ميآموختند و بهريك ، يكدست لباس نظامى كه براى تمام عده گرفته بودند و حاضر و مهيا داشتند ميپوشاندند و براى گرفتن جيره و مواجب ميفرستادند .
همين كه سرباز قلابى از در بيرون ميآمد جيب او را خالى ميكردند و سرش ميدادند حتى در اطاق نظام تهران كه محل پرداخت حقوق افراد پادگان مركز بود و چندين نفر از كهنهكارهاى سركردهها حضور داشتند اين حقهبازى كار رائجى بود .
هر سلطانى يكى از نائبهاى خود را ببهانهء وصول و ايصال كمكخرج و پادارانهاى كه مالكين بايد براى افراد بفرستند يا بخانوادهء آنها بدهند در محل ميگذاشت ، اين خان نائب آنچه وصول ميكرد براى خودش بود حتى پادارانه را هم بخانواده سرباز نميداد . خان نائبى هم كه در پادگان بود روزها بعد از مشق ، افراد را آزاد ميگذاشت كه براى خود كسبوكارى بكنند .
هامش
( 1 ) - در دورهاى كه باركش منحصر به چهارپا بود علافهاى معتبر بسته به احتياج محل و سرمايه خود هريك چند الاغ نگاه ميداشتند و چند نفر خربنده استخدام كرده بودند و هر دسته الاغى را بافراد يك خانواده براى رفتن بيرون شهر كرايه ميدادند . يكى دو نفر شاگرد الاغچى هم براى راندن الاغها بايد همراه باشد و چون اين قبيل الاغها را مثلا براى شميران يا شاه - عبد العظيم و گاهى اطراف شهر مردم كرايه ميكردند صاحب الاغ البته كرايه برگشتن را هم به حساب ميآورد و پول بيشترى ميخواست در صورتى كه ممكن بود به مجرد رسيدن به مقصد كسى پيدا شود كه بخواهد به شهر بيايد و اين الاغ را كرايه كند در اين صورت خر مؤمن دوسره كرايه داده شده بود .
خر خود را دوسره كرايه دادن كنايه از كاريست كه با پشت هم افتادن اسباب ، دخل مضاعفى براى عامل آن حاصل كند .