در شالكلاه و جبه تغييرى نداد . آنها كه حمايل و نشانى يا شمشير مرصع و تمثالى هم داشتند حمايل را زير جبه ميآويختند يا اگر زمستان بود و از شاه خرقهاى خلعت گرفته بودند حمايل را زير خرقه و تمثال را ميان سينه و موازى دو شمسه قرار ميدادند و نشانها را روى جبه بر سينه ميزدند . در ميان آنها اگر سيدى بود شال زمينهسبز بكلاه مىپيچيد ولى اين قسمت اخير اختيارى بود نه اجبارى . اول سردار و وزير جنگى كه لباس كوتاه مليلهدوزى و سردوشىدار را لباس رسمى خود كرده است ، ميرزا محمد خان قاجار وزير جنگ بعد از ميرزا آقا خان است . كلاه او همان كلاه كوتاه دورويهء خراسانى به طول يك چارك است و كمكم اهل نظام به او تأسى كردند و جبه و شالكلاه در لباس رسمى اين طبقه از بين رفته و باهل قلم تخصيص مييابد . ولى لباس عادى عمومى ، قباهاى راسته و كلجه و در موارد احترام ، جبه غير ترمه و در موارد عادى كلجه ترمه و در اين اواخر كلجه برك يا ماهوت و كلاه نيمذرعى و گاهى سهچاركى است كه بعضى در جلو و برخى در كنار ، گوشهاى ، يا شقى هم دارد و بعضى بىگوشه و برخى نوكباريك است ولى هرچه بجلو ميروند از طول كلاهها كاسته مىشود .
طرز دادگسترى در ايران
در 1279 دستورالعملى به جهت اختيارات وزارت عدليه منتشر شده كه شاه هم بصحهء خود قوت قانونى به آن داده است . از محتويات آن پيداست كه در اينوقت ، كار دعاوى افراد هر وزارتخانه با وزير آن وزارتخانه و دعاوى عمومى با حكام بوده است و حالا هم كه ميخواهند بسط قدرتى بوزارت عدليه بدهند فقط قدرى از اختيارات وزراء و حكام كاسته و در پارهاى از موارد رسيدگى آنها را منوط بحضور نمايندهء عدليه آن هم براى ثبت و ضبط در دفتر وزارت عدليه كردهاند و اجمالا اين دستورالعمل باوجود موشح بودن بصحهء همايونى جز پارهاى مقررات كماهميت كه بيشتر راجع بصلاحيت رسيدگى است چيزى ندارد و مقرر داشته است كه منبعد هميشه يكنفر از طرف وزارت عدليه همراه حكام باشد كه ناظر اعمال عدليهاى آنها بوده اگر چيزى بر خلاف ببيند بوزارت عدليه گزارش دهد تا بعرض شاه برسد و حاكم متخلف مجازات يابد . چيزى كه هيچوقت عملى نشد و منتهى كاريكه شد اين بود كه پارهاى از حكام ايالات يكى از بستگان خود را به اين سمت بوزارت عدليه معرفى و هرچه ميخواستند ميكردند و باز هم وزارت عدليه جز اسم بىمسمى چيزى نبود .
بطور كلى كارهاى دادگسترى اين كشور تا قبل از مشروطه ، هيچوقت دست دولت نبود مردم از اين حيث هم ، خود ، خود را اداره ميكردند اگر دعواى مالى پيش ميآمد و رؤساى خانوادهء طرفين دعوى نميتوانستند طرفين را متقاعد كنند ، كار بمرافعهء شرعى ميكشيد . حكم
هامش
كه منبعد چاقچور يا دولاق بپوشند تا لامحاله بزدلى آنها جز در نزد اهل خانه خودشان آشكار نشود . چنان كه در اول هم نوشتم اصل لغت شايد تركى و فارسى آن دولاق است . لاق هم شايد بمعنى شعبه و شقه باشد زيرا شعب رودخانه را كه اكثر خشك و در حقيقت مسيل است لاق ميگويند .
من بكتاب لغتى رجوع نكردهام و در اين لغتنويسى هم رجوع نميكنم آنچه مينويسم برحسب شنيده هاى خودم مىباشد كه استنباط شخصى را بر آن افزودهام و همانطور كه جاهطلبى تاريخنويسى ندارم جاهطلبى لغتنويسى هم نميخواهم داشته باشم .