ديگ بيفتد و پخته شود و در موقع كشيدن خورش بجاى بادنجان قلم رود و اين ظرف خورش جلو آقاى خانه واقع شود . بلى روزگار هميشه از اين مجازاتها براى تنبه اشخاص « بر ما مصلواتيد « 1 » » تدارك مىكند .
در آندوره ، روزنامه يكى دو تا بيشتر نبود و آنچه هم كه بود در دست دولت بود پس هرچه نميخواستند منتشر شود مسكوت ميگذاشتند ولى افكار عامه ، بوسيلهء شعرا كه در اين زمان بايد آنها را زبان ملت شمرد ، ساكت نمىنشست و با تعبيرات بامزه و گاهى با هجو و فحش ، عاملين اين قبيل وقايع را مجازات ميكرد . يقينا در اين زمينه هم اشعار بىحسابى سروده شده و دهنبدهن گشته است كه چون من هنوز متولد هم نشده بودهام از آنها بىخبرم ولى مرحوم ميرزا رضاى كلهر استاد مشق خط من دو شعر در اين زمينه برايم خوانده است كه آن را در نظر دارم و در اينجا نقل ميكنم .
آن قوام الدوله كاندر جنگ مرو * داد بر باد افسر و ديهيم را
خانهاش كعبه ، براهيمش پسر ، * . . .
از ذكر مصراع آخر كه باز هم صحبت از كعبه و ابراهيم است بواسطهء فحش واضحى كه دربردارد خوددارى مينمايم . مرحوم ميرزاى كلهر اين قطعه را از رياضى يزدى ، جد آقايان رياضى حاضر ميدانست .
از اعضاى اين خانواده بخصوص از تحصيلكردههاى آنها عذر ميخواهم بالاخره بايد تاريخ ، حقائق را روشن كند و عاملين بدبختى و خوشبختى كشور را معرفى نمايد تا خطاكاران مرتدع و خدمتگزاران ملت براى آينده تشويق شوند .
مراجعت فرنگ رفتهها
شاگردانى كه براى تكميل تحصيل بفرنگ رفتهاند يكىيكى برميگردند و بسعى اعتضاد السلطنه كه بوزارت علوم ارتقاء يافته است هريك بكارى گماشته ميشوند . عدهايكه تحصيل طب كردهاند گذشته از مطب خود به سمت طبيب دربارى هم تعيين ميگردند . شاه بوسيلهء اعتضاد السلطنه كه وزارت تلگراف هم ضميمهء ساير مشاغل اوست گرماگرم مشغول دائر كردن تلگراف در كشور شده است . على قليخان ( مخبر الدوله ) و ساير فارغ التحصيلهاى دار الفنون در اين كار كمك وزير علوم هستند .
شاه از گرفتن جشن وليعهدى خوددارى مىكند
ميدانيم شاه تازه عروسى كرده بود كه بسلطنت رسيد . در سالهاى اول سلطنتش سه پسر باسم قاسم و معين الدين و سلطانمحمود از زنهاى مختلف پيدا كرد دوتاى اولى يكى بعد از ديگرى وليعهد هم شدند و براى اعلان وليعهدى آنها جشن هم گرفتند ولى در كودكى بدرود زندگى گفتند . گويا شاه منصب وليعهدى را بعد از مرگ دو پسر اولش بديمن دانسته و پسر سوم را وليعهد نكرد . باوجوداين اين يكى هم در كودكى
هامش
( 1 ) - اصل اين مثل بر ما . . . زيد است كه ضدش ( مصلواتيد ) در اينجا به كار رفته است نظير شكر پنير داخل مويز كردن كه بجاى به شكل داخل مويز كردن در اين كتاب خيلى به كار برده شده است .