مجازات قوام الدوله
روز ورود قوام الدوله به تهران بامر شاه رحيم كنكن « 1 » مأمور پذيرائى جناب وزير شد . نائب رحيم كلاه نمدى بر سر او گذاشت و قباى كرباسى آبى رنگ رفتهء پتوپاره و زير جامهء مندرسى در بر او و گيوهء تخت كلفت فرسودهاى به پايش كرد و بيابوى پالانى سوارش نمود و با اين هيئت منكر او را به شهر درآورد و تا دربار با فراشان غضب خود او را مشايعت كرد .
قوام الدوله داماد فرهاد ميرزا عموى شاه بود . مصاهرت خانوادهء سلطنت ميان جانش رسيد ولى بقول عاميانهء معروف « حمام بيعرقش نميشود « 2 » » در مقابل ، به مقدارى از نقدينه و جواهر اندوختهء خود و پدرش ميرزا تقى كه ساليان دراز در وزارتها و مأموريتهاى خود گرد آورده بودند سر خود را خريد و بكنج خانه خزيد .
ناصر الدين شاه ، شاهى زرنگ و در مدت بيست و سه چهار سالهء سلطنت خود باخلاق تمام رجال دربارش آشنا بوده و خوب مىدانست كه دو خوى تفرعن و عشق بماده « 3 » در قوام الدوله زياد است بنابراين مجازاتى كه براى او معين كرد مناسبترين عقوبتها بود .
ميگويند روزى قوام الدوله در ظرف خورش بادنجانى كه جلو او بوده موش مردهاى ميبيند . حسينعلى بيك ناظر را احضار كرده از او مىپرسد اين چيست ؟ ناظر بيچاره نگاهى مىكند و ميگويد قربان ! بادنجان است ! و از ترس مجازاتهاى بدنى كه در آن روزها بنوكرها ميدادهاند ، موش را از ميان دورى خورش برداشته بلع مىكند و ميگويد بلى قربان ! چنان كه ملاحظه فرموديد بادنجان بود .
اگر اين « ميگويند » از ميگويندهاى اختراعى نوكرهاى در خانه براى توهين بناظر آقا نباشد اتفاق غريبى بوده است كه در موقعى كه آشپز در ديك را مثلا براى زدن ترشى يا زعفران بلند كرده و براى پيدا كردن كفگير سر خود را برگردانده است ، موش از سقف در
هامش
( 1 ) - « كنكن » تركى و بمعنى مقنى است . معلوم مىشود نائب رحيم اصلا آذربايجانى بوده و شغل قبل از فراشيش مقنىگرى بوده است . من اين خان نائب را نديده بودم ولى به پسرهاى او كه همگى مردان شكمگندهء درشتاستخوانى بودند و بر قاطر و الاغهاى قوىهيكل سوار مىشدند و بواسطه هيكل عظيمشان مردمان مشار اليهى بودند در كوچه و بازار خيلى برخوردهام . اين آقازادهها كه در سايه خست و اخاذى پدرشان كه در دم مرگ هم از مطالبه انعام برفروبى ( كه معمولا بافراد فراشها داده ميشد ) كوتاهى نداشت ، زندگانى مرفهى داشتند و مثل پدرشان پولهاى موروثى را تومانى يك عباسى قرض ميدادند . از طبقه سوم آنها كه مسلما از معاصرين بوده و شايد دكتر و استاد هم شده و اسم خانوادگى قشنگى هم براى خود داشته باشند بىخبرم .
( 2 ) - « عرق كردن » و « سلفيدن » ( سرفه كردن ) كنايه از دادن چيزى به منظور عفو تقصير و يا رشوهاى در برابر انجام كار است . حمام بىعرقش نميشود كنايه از اين است كه اينطور كارها بدون پول دادن نميگذرد و ناگزير بايد سر كيسه را شل كرد .
( 3 ) - در بعضى از نوادههاى آنمرحوم اين دو خوى بد را امروز هم ميبينيم كه هروقت به كار رسيدهاند از همهكس تعظيم توقع داشته و براى تحصيل جاه و مال از مملكت فروشى و جواز برنج و جو به اين و آن دادن مضايقه نداشتهاند چون خواننده عزيز آنها را ميشناسد حاجت بمعرفى نيست .