بر ايشان نگهبان يكى مرد كرد * كه ديده به دانش بسى گرم و سرد
كه باشد پرستارشان روز و شب * نگويد سخن جز طريق ادب
چو بگذشتشان سال از پنج و شش * پسنديده گشتند و خسرومنش
چنين گفت نوّاب گردونقباب * كه تعليم طفلان بود از صواب
[ 171 ب ] چه گفتار فرزانهاش رهنمود * دبستان از ايشان گلستان نمود
يكى موبد از تخمه بخردان * كه هم با هنر بود هم نكتهدان
به تعليم ايشان سرافراز كرد * در مكرمت بر رخش باز كرد
سراينده از بهر تقرير لب * گشود و نياسود در روز و شب
ز تعليم استاد و از گوهرا * ز بخشايش دادگر داورا
ز خواندن دمى رخ نه برتافتند * هرآنچيز خواندند دريافتند
بخواندند اوّل كلام مجيد * كه اين است بر باب رحمت كليد
وزان پس به درس دگر تاختند * حروفات و معنيش بشناختند
كنوناند الحال شاداببخت * برآرندهء مسند و تاج و تخت
به طفلى جوانبخت و در عقل و پير * به درك سخن گشته روشن ضمير
ز بعد دو سال دگر كردگار * به نوّاب جمقدر با اقتدار
دگر كودكى داد بازيب و فر * به قد چون صنوبر به رُخ چون قمر
على اكبرش نام كرد از شرف * كه گردد سگ كوى شاه نجف
خدا يارشان چشم بد دور دار * بسى قرنها شاد و مسرور دار
كه يابند از مدّعا كام دل * نگردند بدگوى و پيمانگُسل
[ 172 الف ] به ظلّ عنايات باب گزين * بوند اين سه نوباوهء پاكدين
كنون نزد موبد بود درسخوان * شب و روز در خدمت مهتران
چه نوّاب دريادل كامكار * ستون بزرگان اين روزگار
به جاى نياكان خود برنشست * بسى لشكر خصم درهم شكست
به زور و به زر ، گه به تدبير و راى * سر خصم آورد در زير پاى
بناهاى آباد دشمن خراب * نمود و رسانيد بيخش به آب
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: صبورى
ص٣٤٢