چو جد منيفش جلال الدّين خان * به اقليم زابل شود حكمران
دويم را ملك حمزه ناميد و گفت * كه بادا ترا دولت و بخت جفت
شوى چون ملك حمزه خان سترگ * كه تيغش دريدى دل شير و گرگ
كه فخر كيان بود و پرهيزكار * به جود و خرد شهرهء روزگار
وزان پس بفرمود تا دايگان * بدارند پاس گرانمايگان
به مهد بزرگان بپروردشان * به شير و شكر همچو فرزانگان « 1 »
چو از مهد زرّين بپرداختند * به لعب و لعب نيز در ساختند
هامش
- ملك سيستانى پس از مرگ ملك بهرام خان درگير ستيزههاى طايفهاى و خاندانى در سيستان شد . به نظر مىرسد مخالفت سيستانيان با او بيشتر به دليل پيوستگىهاى ملك با شاه كامران امير افغانى بوده است .
حتّى اين مخالفتها در دورهء پدر او ملك بهرام خان نيز وجود داشت . اسميت مىنويسد كه سيستانىها سرانجام جلال الدّين را از سيستان بيرون كردند و با اين كار به حكومت كيانيان در سيستان خاتمه دادند ( جغرافياى تاريخى سيستان ، ص 230 ) گرچه اين نظر اسميت دقيق نيست و بقاياى خاندان كيانى به گونهاى محدود چند سالى پس از آن در امور سيستان نقش مهمّى ايفا كردند . يك مأمور انگليسى كه در سال 1217 هجرى ملك جلال الدّين را در هرات ملاقات كرده بود او را مردى زيبا و خوشمنظر توصيف كرده كه وقتى از كوچه و بازار عبور مىكرد . مردم كار و فعاليت خود را متوقف كرده ، به تماشا و تحسين وى مىپرداختند . امّا همو اشاره مىكند كه وى خوشگذران بود و به همين دليل حكومت خويش را از دست داد ( همان ، صص 774 - 775 ) به نظر مىرسد كه آشفتگى خاندان كيانى پس از اضمحلال قدرت به سبب مهاجرتهاى آنان به ديگر مناطق شده باشد . در رسالهء نژادنامهء افغان از مؤلّفى ناشناخته كه در دهههاى نخستين سدهء بيستم نوشته شده ، به هنگام ذكر اقوام غيرافغان ساكن افغانستان از « فرقهء كيانى » ياد شده است كه :
« عده از اين فرقه ترك اقامت سيستان نموده و در قندهار و نواحى هرات مقام مغلوبيت گرديدهاند .
معدودى از ايشان معروف به شيروانى و خود را از نژاد انوشيروان مىپندارند و همه هفتصد و بيست خانهاند . شيروانيان بعضى شيعه و برخى سنى و اولاد آزاد خان خارانى نيز شيروانى و شيعهاند . يك خاندان در كوهان و عموم اين فرقه با شرف و نيك اخلاق و با قوم جت كه همسايه ايشان است ، متواضعانه مىزيند . » ( نژادنامهء افغان ، پژوهشى در پراكندگى قبايل افغان به كوشش مريم ميراحمدى ، ضميمهء مجله تحقيقات تاريخى ، سال اوّل ، شمارهء 2 ، پائيز 1368 ، ص 67 )
دربارهء علل مهاجرت سيستانيها نگاه كنيد به : جواد محمّدى خمك ، « مهاجرت و علل مهاجرت سيستانىها » در : ماتيكان سيستان ، صص 519 - 534 .
( 1 ) . [ شايد : « به شير و شكّر برآوردشان » و گرنه قافيه معيوب است به عيب شايگان ( ج . م ) ] .