تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
بسى قريه و شهر آباد شد * دو ويرانه چون مصر و بغداد شد ز انهار بسيار آن بوم و بر * نيابند پويندگان جز گذر زمين شد سراسر چه خرّم بهشت * ز بس دست دهقان درو دانه كشت [ 170 ب ] بود بهتر از گنج كيخسروى * زمين‌هاى ويرانه دادن نوى چو دهقان بود شاد از مرزبان * خدايش دهد نعمت بىكران بنا شد در آن جايگاه فراخ * بسى قلعهء و باغ و ايوان و كاخ زند دائما موج چون بحر و بر * ز بسيارى مردم برزگر ز حدّ علمدار تا قرب كوه * ز ايلات و مردم گروها گروه زده بر زمين خيمه و سايبان * چو جنّت شد آراسته اين مكان چراگاه اسب و شتر گوسفند * شد آن مرز يكسر نشيب و بلند چو مىخواست خلّاق عرش برين * كه آباد گردد از او اين زمين ورا داد فيروزى عزّ و جاه * توانايى و شوكت و دستگاه كه اين مرز ويران كند شارسان * كه بوده بسى قرن‌ها خارسان چه ديدش به فرزانگى راهبر * برافروخت شمع دلش دادگر دو فرزند دادش چو بدر مُنير * چه اسفنديار و چه فرّخ ضرير بزرگى ز ديدار ايشان عيان * چه نور خور از چارمين آسمان دو اختر ز يك برج تابان شده * دو اختر ز يك درج لمعان شده و ليكن جدا هريكى از صدف * بود ، نيست خورشيد هم بىكلف [ 171 الف ] برآرندهء فرّ شاهنشهى * نمايان ازيشان نشان مهى پدر شد به ديدارشان شادمان * تصدّق بسى كرد و شد ترزبان كه يا رب ز آفت نگهدارشان * به ظلّ خود اى خالق انس و جان نخستين جلال الدّينش كرد نام « 1 » * كه گردد ورا بخت و دولت غلام
هامش
( 1 ) . ملك جلال الدّين و برادرش آخرين ملوك نيمروز هستند كه در شجرة الملوك از آنها ياد شده است . اين -