گل سرخش افروخته چون چراغ * چراغان ز آن گشته ايوان و كاخ
تبيره به درگاه آن نامور * زنند اين زمان هر مساء و سحر
ز غرّيدن كوس و از كرّ ناى * زمين همچو گردون بجنبد ز جاى
ز بس بر درش خلق انبوه شد * در شهر از مرد چون كوه شد
وزان پس به كچيان « 1 » مقر برگزيد * كه او را فراخور بدان مايه ديد
بنا كرد شهرى چو خرّم بهار * به خوبى برآراسته چون نگار
لقب حمزه آباد آن شهر كرد * به معمورىاش شهرهء دهر كرد
عمارات عالى و جاى فراخ * روان جدول آب از پيش كاخ
حياض درش صاف چون رود نيل * سبق برده از چشمهء سلسبيل
ز مرغان آبى فزون از شمار * شناور در آن آب از هر كنار
گل و سنبل و سوسن و ياسمن * هم آغوش با هم به صحن چمن
گل سرخ و زرد و كبود و بنفش * علم گشته چون كاويانى درفش
بهشتى شد آراسته آن سراى * به طرّاحى داور نيكراى
ملك حمزه خان را بدان جاى داد * كه زيباى فرّ است و فرّخنژاد
[ 173 الف ] به ميهماننوازى درش برگشاد * صلاى خلايق در آن عام داد
غلامان به درگاه عالى مدام * كمر بسته دارند در صبح و شام
هامش
( 1 ) . ذو الفقار كرمانى ضمن اشاره به اينكه « كچيان قلعهء بزرگى داشته و جاى معتبرى بوده است » مىنويسد كه « حال [ سال 1288 ق ] خراب شده است . از قرارى كه طايفه ادّعا مىكنند قلعهء كچيان را از اجداد ايشان ملك حمزه خان ساخته است . چون اين طايفه خود مىگويند ما از طايفه و دودمان كيان مىباشيم ولى اين حرف بىمعنى و بىجا مىباشد . اهل فضل و تاريخ مىدانند كه از طايفهء كيانيان ، دودمانى باقى نمانده و به كلى تمام شدهاند » او در ادامه با نگاهى بدبينانه نسبت به صفّاريان مىنويسد كه كيانيان از اولاد يعقوب ليث صفّار مىباشد و اضافه مىكند كه آنان پس از « فتنه » يعقوب در گوشه و كنار پنهان شدند « و همه وقت ادّعاى بزرگى و سلطنت را داشتند . حال تمام اين طايفه به قدر 100 خانوار است .
چندان بضاعتى ندارند . كوچك و بزرگ بدهوا و ادّعا كار مىباشند . مردم سيستان مىگويند اين طايفهء كچولگر بودند يعنى كوزهگر . اينكه اسم اين قريه كچيان شده است از بابت اين است كه اين طايفه در اوّل در آنجا سكنى داشتهاند و كوزهگرى مىكردند . ده كچولگر مىگفتند . بعدها از بابت استعمال كچيان شده است . » ( ص 171 )