مدارا به بدخواه خود پيشه كرد * درخت بزرگى پر از ريشه كرد
به شمشير يك تن توان كرد مست * توان از خرد لشكرى را شكست
به معمورى ملك خود چون شتافت * هرآنچ « 1 » او طلب كرد از بخت يافت
به نام جلال الدّين آن كام جود * بناى يكى شهر خرّم نمود « 2 »
تو گفتى كه دارد ز جنّت نشان * ز بس باغ و بستان و آب روان
پر از قصر و ايوان مكانش فراخ * به كيوان رسيده بلندى به كاخ
سعادت بود خادم درگهش * زلالى ز كوثر بود بركهاش
بسى مرغ آبى شناور در آن * گهى نعرهزن گاه نعرهزنان
درختش زده دوش بر دوش هم * چه معشوق و عاشق هم آغوش هم
[ 172 ب ] گذشته سرشان ز فيروزه كاخ * ملايك در آن گشته گنجشك شاخ
هامش
( 1 ) . م : آنچه .
( 2 ) . ذو الفقار كرمانى در سال 1288 و به هنگامى كه در سيستان مشغول نقشهبردارى بود ، جلال آباد را چنين توصيف مىكند : « قصبهء معتبرى ، قلعه و ارگ خوبى داشته . خاكريز و خندق از هرجهت مستحكم بوده ، حال قلعهء خراب ولى ارگ را در تعمير مىباشند هنوز ناتمام است . در ميان ارگ يك برج بلندى جهت ديدهبان ساختهاند كه هميشه شب و روز در آن برج چند نفر ديدهبان منزل دارند كه از اطراف ديدهبانى مىكنند . چشم آنها مسافت دور را مىبيند . به قدر 20 تفنگ با سرب و باروت هم در ميان برج است .
خود ملك عبّاس خان كيانى در ميان ارگ سكنى دارد . نسبت به خانههاى سيستان عمارت خوبى بنا كرده است . برجى كه ذكر شد در ميان عمارتش مىباشد . سن او از چهل سال كمتر است جوان رشيدى مىباشد . . . اسب و يراق خوب دارد . سماور و لالهء فنرى در خانهء خود دارد . جلال آباد را ملك جلال الدّين خان كيانى ساخته ، نسبت به ساير دهات به قاعده و بهتر مىباشد . چهار خيابان ، چهار بازار ، چهارسو ، مسجد ، سه باب حمام ، يك باب درب قلعه بيرون آبادى . يك مقبره و يك باب مسجد قبر پيرى است كه زيارت مىكنند . در آن مسجد و مقبره چهار اصله درخت گز است . دور آنها چهار ذرع و سه ذرع و دو ذرع چارك كم . ارتفاع بيست و سه ذرع ، هيجده ذرع و شانزده ذرع . ديگر آنكه چهار پارچه سنگ سليمانى روى قبر بود . يكى دو من تبريز و يكى يك من و نيم و يكى نيم من و يكى پانزده سير . ديگر آنكه مردمى كه در جلال آباد سكنى دارند ، بيشتر آنها صاحب اسلحه مىباشند . ملا و سادات و روضهخوان 30 خانوار . خوانين كيانى 4 خانوار . سواره 10 نفر . جمازهسوار 5 نفر . كسبه و سوداگر 22 خانوار ، خوشنشين از افغان و اهل قاين 22 خانوار ، رعيّت طايفهء فارسى و سربندى و غيره بر روى هم كلا 518 خانوار عدد نفوس 2272 نفر . » ( ص 165 )
اوئين اسميت هم به اين موضوع اشاره كرده است . ( جغرافياى تاريخى سيستان ، ص 230 )