تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
نبود اندر آن آب جز ريگ و شخ « 1 » * نه پرّنده مرغى در آن جز ملخ چنان كرد داير كه چرخ برين * ورا گفت بر مردىات آفرين يكى روز خرّم چو صبح بهار * كه بخت و خرد بودش آموزگار به تأييد يزدان و راى متين * چه خورشيد پيمود روى زمين ز مردان كارى دو رويه هزار * به ظلّ خودش برد در رودبار ز دهقان و ايلات و هر پيشه‌اى * چه فرهاد هريك به كف تيشه‌اى دوان پيشكارانش اندر ركاب * رسيدند تا بر لب رود آب كيان‌زادگان در ركابش روان * چه انجم به گرد مه آسمان به كيوان بزد قبهء بارگاه * دو رويه باستاد پيش سپاه به بيشه فتادند هيزم زنان * دهاده برآمد ز پير و جوان در آن گز كشان هرطرف فوج‌فوج * چه قلزم كه بادش در آرد به موج [ 170 الف ] چه اقبال و بختش خداداد بود * برآورد از جنگل و رود دود ز بس پشتهء گز كه انبوه شد * لب رود از پشته چون كوه شد به آب اندر انداخت گز كاردان * به فرمان داراى دولت‌جوان ز امرش نپيچيد سر زنده‌رود * چو ديدش كه دارد خرد رهنمود يكى بند بربست بر پاى آب * چه سدّ سكندر قوى كامياب ز حكمش چنان بسته شد هيرمند * كه نايد ز سيلابش هرگز گزند بماند بسى قرنها يادگار * چو سد سكندر در اين روزگار « 2 »
هامش
- منابع كتبى قرون 16 و 17 ميلادى اين شاخهء هيرمند به نام « رامرود » ياد مىشد و چنين مىنمايد كه در دوران قرون وسطى ، رامرود از بزرگترين شعب هيرمند بوده باشد » ( سيستانى ، همان ، صص 82 - 83 ) [ مسير رامرود هم‌اكنون هم تا جنوب منطقه « تاسوكى » كاملا مشخص است . ( ج . م ) ] . ( 1 ) . « شخ » در گويش سيستانى به چند معنا به كار مىرود . در اينجا اين مراد ، زمين ترك خورده از شدّت بى آبى است . « شخ » به معناى « شكاف » نيز كاربرد دارد . ( 2 ) . در تاريخ سيستان ، بستن سد بر هيرمند يكى از مهم‌ترين تكاپوها و البتّه شرط آبادانى به شمار مىرفته -