تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
[ 168 ب ]
صباح مبارك به فرخ چو عيد * بياورد بختش ز دولت نويد به فرمان شاهى و بخت بلند * به فال همايون بسى ارجمند به جاى برادر به مسند نشست * كله گوشه سرورى برشكست چو بنشست بر كاخ فرماندهى * شدش مرز زابل سراسر رهى مبارك ورا گفت برنا و پير * كه دائم بزى شاد و روشن‌ضمير نگهبان تخت نياكان خويش * به خوبى خورى بهره از جان خويش بر اين مسند سرورى سال و ماه * تو را باد جاويد اين دستگاه تو آن كن كه از گوهر تو سزاست * كه حُكمت به ما سربه‌سر خود رواست چو بشنيد از موبدان اين سخن * جهانجوى جوّاد لشكرشكن ميان تنگ بربست و كف برگشاد * ز داد و دهش خلق را كرد شاد تو گفتى پشوتن مگر زنده شد * كه ايران سراسر ورا بنده شد سر بدره‌هاى كرم باز كرد * چه بهرام زربخشى آغاز كرد چنان كرد خوان كرم پهن و باز * كه گشتند خلق از درش بىنياز سپاهى به سيم و درم شاد كرد « 1 » * قوىپشت چون تيغ فولاد كرد به دهقان بيفزود اعزاز و شأن * بسى مايهء برترى دادشان [ 169 الف ] سپاهى و دهقان چه دلشاد كرد * به نيرويشان گنج آباد كرد نشيند به مجلس چه خرّم بهار * بزرگان زابل يمين و يسار دليران گردنكش شيروش * دو رويه برش دست كرده به كش ز سربندى و شهركى انجمن * بر او شد بسى گرد شمشيرزن سران را درم داد و تاج و كمر * يلان را حسام و سنان و سپر ز اسبان تازى و برگستوان * ببخشيد بر مهتران و يلان به باغ بزرگى قدش بود سرو * بزرگان و فرزانگانش تذرو چه سيم و درم در نظر خوار « 2 » كرد * جهان را به خود چاكر و يار كرد
هامش
( 1 ) . م : كرد شاد . ( 2 ) . م : خار .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 336 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل