تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
چو فانىست اين دير بىاعتبار * بقا نيست كس را به جز كردگار [ 167 الف ] همان به كه بىغم دمى بسپريم « 1 » * چو هنگام رفتن شود بگذريم بيا ساقيا مى به جام بلور * درافكن كه برخيزد از شعر شور بده « 2 » ساقيا مايهء عيش و ناز * رفيق و انيس شبان دراز بزن مطربا نغمهء دلنواز * كه آمد به رويم در بخت باز ز زنگولهء دل برآور نوا * مخالف به زابل حصارى نما به شدّ عراق و بزرگ حجاز * ز شهناز فرسى برون كن نفاق مبرقع شود راست در پنج‌گاه * دوگاه عراق از عشيران بخواه ز ترك و ز كرد و بيات و عجم * ز هر نغمه بركش صدا زير و بم شش آوازه از شش جهت ساز كن * در خرمى بر رخت باز كن چو دولت جوان است و بختش جوان * به قول رهاوى هدى را بخوان پى مقدم خان مالك‌رقاب * به چرخ ملوك عجم آفتاب سكندرمنش آفريدون‌خصال * مه برج شوكت سپهر جلال منوچهرچهر و به تدبير زو * برازنده چون بر فلك ماه نو به تن پيل جنگى به دل شير نر * به قد سرو ناز و به رخ چون قمر [ 167 ب ] عيان از جبينش فر ايزدى * جهانبانى و پرتو بخردى خداوند دانش خداوند جود * كزان زيب و فرّ يافت خفتان و خود گه « 3 » بزم خندان چو « 4 » خرّم بهار * به رزم اندرون گرد اسفنديار ز جود كفش ابر نيسان خجل * ز زربخشىاش كانها منفعل به شدت چو باد و به تمكين چون كوه * مهين بزرگان دانش‌پژوه نگهبان زابل به هركار سخت * برازندهء « 5 » مسند و ملك و تخت عطارد يكى منشى از دولتش * زحل هندوى طارم شوكتش
هامش
( 1 ) . م : بشريم . ( 2 ) . م : بيا . ( 3 ) . م : گهى . ( 4 ) . م : چون . ( 5 ) . م : برآزندهء .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 334 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل