تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
ز جا خاست « 1 » آن سرو باغ جلال * به خدّام گفتا برى از ملال كه امروز دارم هواى شكار * دهد چون تقاضاى فصل بهار چو فرمانش آمد ز دل بر زبان * پى حكم او چاكران در زمان نهادند بر اسب رهوار زين * چو « 2 » خاتم مزيّن بشد از نگين برآمد ز جا همچو رخشنده مهر * نبير قباد او منوچهرچهر [ 164 الف ] پس آنگه درآورد پا در ركاب * برآمد به زين چون به چرخ آفتاب غلامان روان با وى از هركنار * بسان نجوم از يمين و يسار قضا از حسد گشت با وى روان * قدر از ره كين عنان بر عنان روان شد به صحرا به صيد شكار * نياز كيومرث و اسفنديار در اين ساعت از بخت ناسازگار * بر آن تيره شد گردش روزگار به جولان شد او مركب تيزگام * كشيد از كف او دوال لگام چو شد بخت وارون به او در ستيز * چنين « 3 » توسن چرخ شد گرم‌خيز به تسكين او مركب بدنهاد * بسى سعى كرد « 4 » او فريدون‌نژاد نشد عاقبت سعى آن كارگر * كه برعكس بود از قضا و قدر برون رفت از او اسب تاب و توان * ز جور سپهر و جفاى زمان ز سستى اقبال و بخت زبون * شد او مركب سهمگين سرنگون درافتاد از آن ادهم سست‌پى * به روى زمين نوگل باغ كى ز نيروى اسب و زمين درشت * شكست او كيان‌زاده را فرق و پشت چو از جسم او رفت تاب و توان * به حسرت پريد از تنش مرغ جان فلك اف بود بر تقاضاى تو * كه ناسخ نباشد به كس راى تو [ 164 ب ] به هركس دهى غيرت چند روز * به آخر نهى در دلش درد و سوز خوشا حال او مرد فرخنده‌چهر * كه دل بركند از وفاى سپهر
هامش
( 1 ) . م : خواست . ( 2 ) . م : چون . ( 3 ) . م : چون اين . ( 4 ) . م : « كرد » ندارد .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 328 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل