به الف و مأتان و سبع و عشر * درآمد كميت حياتش به سر
در اين وقت كز گردش چرخ پير * درافتاد از پشت مركب به زير
قضا گفت نوباوهء نخل جم * ز جور زمان گشت تاراج غم
قدر گفت سروى « 1 » ز باغ كيان * درافتاد از آسيب باد خزان
غلامان او با دل دردناك * به تن جامهها را نمودند چاك
به چندين غم و محنت و اضطرار * رساندند او را به ايوان بار
از اين صوت غمپرور دلشكن * برآمد فغان از دل مرد و زن
بدانسان برآمد ز زابل خروش * كزان ناله كر شد فلك را دو گوش
شد از اين مصيبت به جان فگار * به جاى پدر عمّ او سوگوار
روان كرد خون دل از ديدگان * گشاد از پى سوگ و ماتم ميان
كلاه كيانى ز سر دور كرد * دل و ديده از گريه رنجور كرد
سران ديار از صغار و كبار * نهادند رخ بر درش سوگوار
به قانون و آداب آزادگان * كه هست اين زمان رسم و دأب « 2 » كيان
[ 165 الف ] به ماتم بسى بود با درد و غم * خديو كيان سرو گلزار جم
به آخر ميان بست با عدل و داد * كلاه كيانى به سر برنهاد « 3 »
به تدبير ملكى چو « 4 » ناچار شد * سجستان زمين را خريدار شد
نشست او خديو بلنداقتدار * به جاى نياكان به جان فگار
در بار بر روى مردم گشود * چو با دانش و عقل و فرهنگ بود
كنون باشد او مهتر كىنژاد * به زابلستان صاحب عدل و داد
به فرمان يزدان و بخت جوان * بناهاى نيكى از او شد عيان
بسى ملك ويرانه معمور كرد * بدانديش و بدخواه را دور كرد
هامش
( 1 ) . م : سرو .
( 2 ) . م : دب .
( 3 ) . ملك بهرام در سال 1217 هجرى حكومت سيستان يافت . او پيش از اين نيابت ملك سليمان ثانى را داشت .
( 4 ) . م : چون .