سپرى شدن ايّام حكومت سراپا معدلت ملك سليمان خان ثانى و ذكر وفات او و جلوس نوّاب مستطاب بهرام خان ادام اللّه دولته
بنال اى كهن بلبل از درد و غم * ز هجر رخ نوگُل باغ جم
برآر اى ظهير از دل ناتوان * ز جور فلك آه آتشفشان
ز سوگ سليمان رضوانمآب * بزن آتشى بر دل شيخ [ و ] شاب
[ 163 ب ] كنون بشنو اى مرد فرخندهپى * ز احوال او نورس باغكى
كه چون شد به فرمان شاه جهان * سليمان به جاى پدر حكمران
ز اطوار مرغوب و بخت جوان * بر او عمّ او شد به جان مهربان
كه از خود نمىكرد يك دم جدا * بر اينگونه تا گشت فرمانروا
چو يك چند از اين روزگار دژم * به سر برد با راى و فرمان عم
به هر كار شد عاقل و هوشمند * به توفيق يزدان و بخت بلند
ز تربيت عمّ و بخت جوان * به خوبى مثل شد به نزد مهان
ولى چون ز تقدير حىّ ودود * از اين بيشتر طول عمرش نبود
به فرمانروايى چو سالى بماند * قضا چشمزخمى « 1 » به كارش رساند
يكى روز از اوّل بامداد * كه خور توسن چرخ را زين نهاد
هامش
( 1 ) . م : زخم .