تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
[ 166 الف ]
اميد [ م ] چنان است از دادگر * كه نزديك عالى شود جلوه‌گر ظهير جگر خستهء ناتوان * تو را چاكر و بنده باشد به جان ز لطف تو اى مهتر كامكار * بسى دارد اميد در روزگار تو او كن كه باشد سزاوار تو * چو عدل و سخاوت بود كار تو بود او كسى زندهء جاودان * كه ذكرش به خوبى رود بر زبان تو را باد نام نكو يادگار * ميان مهان تا به روز شمار مى شادمانى به جام مراد * تو را تا بقاى فلك نوش باد كنون اختصار سخن ساختم * از اين داستان دل بپرداختم گرفتم كميت قلم را لگام * سخن را در آنجا نمودم تمام كه از قلّت ذهن و فهم و شعور * هراسيدم از درك و نطق حبور درآمد چو در پيشم او نكته‌دان * مرا بسته شد دست و پا و زبان ادب را رعايت نمودم دگر * كه [ او ] همچو باب است من چون پسر [ 166 ب ] به فرمان داراى تاج و سرير * در آنجا بشد ختم نظم ظهير