چو فرّ بزرگى و شأن و جلال * عيان بود از چهر او بىهمال
مسمّى نمود او خديو كيان * به نام جلال الدّين محمود خان
جگرگوشه را با دو صد احترام * نمودش به اين اسم فرخنده نام
چو سامى به اين نام فرخنده شد * زمان پيش فرمان او بنده شد
همى گفت چرخ فلك در زمان * كه اين سرو نوخيز باغ كيان
[ 163 الف ] به خوبى شود شهرهء روزگار * ز الطاف و اشفاق پروردگار
شود بر مرادات خود كامياب * ز فرّ و بزرگى شود بهرهياب
هزار و دويست و ده و سه ز عام * پس از هجرت پاك خير الانام
مر اين اختر از آسمان جلال * ز برج اسد كرد طالع جمال
به ديدار اين نوگُل باغ جم * بود شادمان سرفراز عجم
به صد شادمانى و عيش و طرب * همين پروراند ورا روز و شب
الهى بود تا جهان را بقا * بود چار اركان گيتى به پا
بود گردش انجم و آسمان * شتا و دى آيد ، بهار و خزان
مر اين غنچهء گلشن عزّ و ناز * الهى بود خرّم و سرفراز
ز نيروى اقبال و بخت بلند * شود چون نياكان خود ارجمند
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 326
مساهمون: صبورى
ص٣٢٦