چو « 1 » از وصف او قاصر آيد زبان * كنم در دعا ختم اين داستان
الهى بود تا جهان برقرار * شتاء و دى آيد خريف و بهار
به حقّ خود اى داور دادگر * به اسماء پاكان نيكوسير
به ختم رُسل شافع مجرمان * كه شد در جهان ختم پيغمبران
به شير خداوند حىّ قديم * به قسّام فردوس و نار و جحيم
كه تا چرخ گردون بود بر دوام * به لطف تو اى خالق لاينام
بود تا مه و خور به چرخ فلك * به گردش بود از سما تا سمك
[ 165 ب ] مر اين سرو گلزار فضل و كمال * الهى ز هر بَد بود بىزوال
شود بر مرادات خود كامران * به لطف تو اى خالق انس و جان
به او هركسى دم زند از حسد * به او روز و شب دائماً بد رسد
همه روزهاش صبح نوروز باد * به گيتى چو « 2 » خور عالمافروز باد
سه نورسته سرو گلستان او * كه هستند پيوند با جان او
جلال الدّين او سرو باغ مراد * كه زيبد به او مسند كيقباد
ملك حمزه سرو رياض پدر * سزاوار تخت و كلاه و كمر
على اكبر آن مهر اوج كمال * كه تابد از آن فرّ و شأن و كلاه
الهى مر اين هر سه نيكوسير * به خورشيد تابان برآرند سر
به همراه باب بلنداقتدار * بمانند تا جاودان كامكار
پس از لطف پروردگار مجيد * فلكرفعتا از تو دارم اميد
كه از رشحهء ابر فضل و كرم * ز چهرم بشويى غبار ستم
فراخور به اجدادم اى شهريار * دهى بنده را عزّت و اعتبار
خصوصاً در اين روزگار و زمان * كه از طالع سعد و بخت جوان
سرافرازم اى خسرو نيكنام * به تعليم نوباوههايت ملام « 3 »
هامش
( 1 ) . م : چون .
( 2 ) . م : چون .
( 3 ) . شايد : مدام .