ذكر ولادت با سعادت ملك جلال الدّين محمود خان ، خلف ملك بهرام خان
كند هركه نيكى به خلق خدا * خصوصاً به افتاده و بينوا
شود بر مرادات خود كامياب * ز لطف خداوند يوم الحساب
به گيتى شود خرّم و شادكام * به وفق تمنّا بيابد مرام
خوش او مرد نيكاختر ارجمند * كه از نام نيكو شود سربلند
ستون كيان خان والانژاد * خردمند و جوّاد و نيكو نهاد
[ 162 ب ] به تدبير و انديشه صاحبوقار * به نيرو چو بهرام خنجرگذار
ز بس كرد خوبى به افتادگان * ز بهر رضاى خداى جهان
ز لطف خدا بخت شد يار او * عنايات ايزد مددكار او
يكى كودكى همچو قرص قمر * به او داد دانندهء دادگر
شد از ديدنش خان كى شادمان * به نوعى كه نايد به شرح و بيان
دل وى كه پژمرده بودى مدام * ز ديدار او شد بسى شادكام
چنان شد ز ديدار او شادمان * كه گويا دگر بارهاش يافت جان
پس از شادمانى و عيش و طرب * كه كرد او خديو كيانىنسب
كف بخشش بذل و احسان گشود * بسى بر فقيران عنايت نمود
ز بهر قدومش خديو عجم * بسى كرد بخشش ز هر بيش و كم