تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

طلبيدن ملك بهرام سران سپاه و رعيّت را به جهت امر حكومت

ز سوگ برادر به صد سوز و غم * چو پرداخت دل شمع فانوس جم به تدبير ملكى برآراست كار * ميان را به مردى ببست استوار به اخوان خود او خديو زمن « 1 » * به خلوت نشست و بشد رايزن دو فرخندهء نامدار دلير * كه مىدرّد از بيمشان چرم شير محمّد كه از بيم او در مصاف * دل شير نر مىشود صد شكاف محمّد على خان نيكواساس * كه شير ژيان دارد از وى هراس سران نخع با سران ديار * طلب كرد او خان جم‌اقتدار پى حكم او سرفرازان تمام * سر خود نهادند بر جاى گام رسيدند چون بر در خان كى * زمين بوسه دادند نزديك وى [ 158 ب ] به فرمان او خسرو نيك‌راى * فراخور به خود هريكى يافت جاى پس آنگه خديو كيانىنسب * زبان دُرفشان كرد و بگشاد لب كه اى نامداران و گردن‌كشان * جهانديده مردان با عزّ و شأن همه از دل و جان هواخواه من * پرستندهء مسند و گاه من ز فوت سرافراز رضوان‌مكين * بود خاطرم « 2 » دردومند حزين
هامش
( 1 ) . م : زمين من . ( 2 ) . م : خواطرم .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 317 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل