كه باشى انيس دل زار من * خبردار از كار و كردار من
دگر ره به صد خوبى و احترام * كيانزادگان با نخع بالتّمام « 1 »
پى حرمت از جاى برخاستند « 2 » * به نوّاب كى پاسخ آراستند
كه در زابل امروز فرمان تو راست * به ما بندگان عدل و احسان تو راست
به حكم تو اى خان گردونسرير * كمر بسته داريم برنا و پير
به هرچيز فرماندهى او كنيم * به امر تو جان را گروگان كنيم
سخن يافت آنجا ثبات و قرار * كه نوباوهء خان كسرىتبار
به تدبير عمّ سعادتسير * به زابل شود جانشين پدر
بر اين گفته گشتند همداستان * كيانزادگان « 3 » با تمام سران
كه سازند عرض شه كامكار * نمودند آنجا سخن اختصار
هامش
( 1 ) . م : با التّمام .
( 2 ) . م : برخواستند .
( 3 ) . م : زادهگان .