تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
به جام مرادم سپهر بلند * مى غم درافكند و گشتم نژند و ليكن به تدبير زابلستان * ببايد به ناچار بستن ميان چو رفت از ميان خان جم‌احتشام * مرا كرد بايد به خوبى قيام كنون مملكت بىسرانجام شد * سجستان زمين تيره چون « 1 » شام شد چو باشد در اين كار رأى شما * يكايك بگوييد « 2 » نزديك ما بديسان چو نوّاب با عزّ و جود * دُر زيور گوش هريك نمود همه گوش از او گوهر آراستند * زمين بوسه دادند و برخاستند « 3 » كه اى سرو نوخيز باغ شهى * سزاوار تخت و كلاه مهى چو دارى دل و دانش و عقل و هوش * به امر حكومت به مردى بكوش تو را زيبد اى سرفراز كيان * كه سازى به جاى برادر مكان [ 159 الف ] چو با فرّ جمشيد و كيخسروى * سزد گر به جاى نياكان شوى از ايشان چو سر بر زد اين داستان * زبان كرد نوّاب كى دُرفشان كه اى نامداران گردن‌فراز * به هركار بادانش و رزم‌ساز يقين دانم اى مهتران اين سخن * رضاى شما جمله باشد كه من شوم حاكم كشور نيمروز * عدو را به لطف خدا خانه‌سوز ولى چون ز نوّاب رضوان‌مآب * يكى پور مانده‌ست عالىجناب سزاوار باشد به جاى پدر * چو با فرّ و برز است و زور و هنر چو بابش برون رفت از اين خاكدان * به جايش منم چون پدر مهربان به فرمان دادار چرخ بلند * دهم پرورش تا شود ارجمند بگفت اين و از ديدگان ريخت آب * روان ساخت بر برگ گل چون « 4 » گلاب ز هجران نوّاب انجم‌حشم * بسى كرد افغان خديو عجم خردمند راوى صاف‌اعتقاد * ز اوّل سخن را چنين كرد ياد
هامش
( 1 ) . م : چو . ( 2 ) . م : بگويند . ( 3 ) . م : برخواستند . ( 4 ) . م : چو .