تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
كه در عهد مرحوم رضوان‌مكان * ز بس بود دانا و روشن‌روان به هر رنج بودى مددكار او « 1 » * سرانجام كردى همه كار او كيان‌زادگان با سران ديار * دگرباره گفتند كاى شهريار [ 159 ب ] غبار درت « 2 » جبهه‌ساى ملوك * دعاگوى ذات تو اهل سلوك به ذات تو اى سرفراز عجم * مزيّن شود مسند و تخت جم تو را زيبد اى سرفراز كيان * كه در زابلستان شوى حكمران دگر ره خديو كيانىنژاد * به نحوى نخستين زبان برگشاد چنين گفت او خان صاحب‌ورع * به اخوان و اقوام و جمع نخع كه اى با خرد جملگى توأمان * به تدبير و انديشه عالىمكان چو هم نام باب من است اين پسر * عزيز است پيشم چون نور بصر شوم ياور وى به هر كاروبار * مر او را دهم پرورش در كنار پدروار باشم مددكار آن * سرانجام سازم همه كار آن دهم پرورش همچو جان عزيز * به خوبى كه آيد به عهد تميز كه خشنود گردد ز من در جنان * روان سرفراز جنّت‌مكان بگفت اين و بار دگر خان كى * بسى كرد افغان ز هجران وى جگرگوشهء خان رضوان‌مآب * پى پاسخ عمّ خود در جواب زبان برگشود از سر صدق و جان * چنين گفت اى افتخار كيان اگر جان محزون بود در تنم * بود حامل بار سر گردنم [ 160 الف ] نپيچم سر از حكم و فرمان تو * كنم جان شيرين گروگان تو به فرمانبرى بسته دارم كمر * چو باشى مرا در جهان چون پدر مرا نيست غير از تو فريادرس * تويى مرهم اين دل ريش و بس اميدم چنان است از دادگر * كه دارد تو را زنده جاى پدر
هامش
( 1 ) . م : آن ، به قياس قافيه مصرع بعد تصحيح شد . ( 2 ) . م : غبارت در .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 319 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل