روانش به پرواز دار السّلام * پريد از بدن با دو صد احترام
[ 157 الف ] شتابيد از خواهش بىكران * به فردوس اعلى بر حوريان
كيانزادگان جمله افغانكنان * از اين درد هجرت به سر بر زنان
برادرش نوّاب گردونوقار * سپهر حيا خان عالىتبار
به سر بر زنان از غم و درد وى * همين گفت اى نورس باغ كى
چرا رخ از اين دهر دون تافتى * مگر رنجش از زندگى يافتى
نبودت مگر دلپسند اين جهان * كه منزل گزيدى به ملك جنان
به سر بر زنان جمله اخوان او * غريوان تمامى ز هجران او
زدى پور فرخندهء وى به سر * ز جور زمان و ز هجر پدر
ز مشكوى او خان با عزّ و جود * برآمد فغان تا به چرخ كبود
ز بس شيون و ناله شد بر فلك * رسيدى صدا تا به گوش ملك
يكى خيمه بر پاى كردند زود * تو گفتى كه سر بر فلك برده بود
ده و دو نفر قارى خوشكلام * مقرّر نمودش كه در صبح و شام
قرائت نمايند از صدق و جان * به روح شريف خديو كيان
يكى تكيه بست او زمان سوگوار * به ماتم نشست او جبال وقار
چهل روز نه خواب و آرام بود * به آل كيان روز چون شام بود
[ 157 ب ] سران نخع با سران ديار * نهادند رخ بر در شهريار
به سادات صوم و صلوات نماز * بدادند از بهر گردنفراز
كه آمرزش خان جنّتمكان * بخواهند از خالق انس و جان
پس آنگاه از راه عزّ و شرف * روان كرد نعشش به شاه نجف « 1 »
علىّ ولى ابن عمّ رسول * ولى خداوند زوج بتول
مفاتيح خيبر امير نجف * كزان انبيا را بود صد شرف
به شأنش بود آيهء انّما * ز قرآن دگر سورهء هل اتى
هامش
( 1 ) . م : نعش به شاه و نجف .