تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
به ديدار سردارش آمد نياز * روان گشت نوّاب گردن‌فراز چو آگه شد از مقدم خان كى * علم خان سردار فرخنده‌پى پذيره روان شد به صد عزّ و شأن * به نزديك نوّاب عالىمكان رسيدند چون تنگ با يكديگر * گرفتند هريك دگر را به بر پس از گفت‌وگوهاى دور و دراز * به شادى سوى شهر گشتند باز نشستند با هم به عيش و سرور * ز هنگام بازى ايّام دور به شادى چو يك روز و شب درگذشت * فلك مسند عيش او درنوشت شد از باده « 1 » بر باد عيش و طرب * به جسم شريفش مكان ساخت تب وجودش بشد مهبط درد و رنج * دل خويش را كند از تاج و گنج چو سردار حالش بدان‌گونه ديد * به او گردش بخت وارونه ديد [ 156 ب ] بفرمود تختى « 2 » نمودند سنج * شه كى در آن شد به صد درد و رنج روان جانب كشور نيمروز * نمود او سرافراز گيتىفروز چو از درد و تيمار خان كيان * خبردار گرديد بهرام خان كه او بد برادر به نوّاب كى * ز صُلب سليمان فرخنده‌پى به تن آتش محنتش زد علم * روان شد بر سرفراز عجم ز درد برادر دلش تنگ شد * روان پيش او كان فرهنگ شد چو در نيم‌راهش به او خورد باز * خديو زمن خان گردن‌فراز به اوطان مألوفش آورد زود * كه از درد حالش دگرگونه بود پى صحّت خان عالىمكان * بسى كرد بخشش به افتادگان نيفتاد تير دعا بر هدف * نشد از وجودش ألم بر طرف چو روز حيات تو آيد به سر * بجز مردنت چاره نبود دگر چو اين است حكم خدا از ازل * كه هركس شود جرعه‌نوش اجل گدا و فقير و شه و محتشم * ببايد كه رفت از جهان رخ دژم
هامش
( 1 ) . م : باد . ( 2 ) . م : تخت .