به ديدار سردارش آمد نياز * روان گشت نوّاب گردنفراز
چو آگه شد از مقدم خان كى * علم خان سردار فرخندهپى
پذيره روان شد به صد عزّ و شأن * به نزديك نوّاب عالىمكان
رسيدند چون تنگ با يكديگر * گرفتند هريك دگر را به بر
پس از گفتوگوهاى دور و دراز * به شادى سوى شهر گشتند باز
نشستند با هم به عيش و سرور * ز هنگام بازى ايّام دور
به شادى چو يك روز و شب درگذشت * فلك مسند عيش او درنوشت
شد از باده « 1 » بر باد عيش و طرب * به جسم شريفش مكان ساخت تب
وجودش بشد مهبط درد و رنج * دل خويش را كند از تاج و گنج
چو سردار حالش بدانگونه ديد * به او گردش بخت وارونه ديد
[ 156 ب ] بفرمود تختى « 2 » نمودند سنج * شه كى در آن شد به صد درد و رنج
روان جانب كشور نيمروز * نمود او سرافراز گيتىفروز
چو از درد و تيمار خان كيان * خبردار گرديد بهرام خان
كه او بد برادر به نوّاب كى * ز صُلب سليمان فرخندهپى
به تن آتش محنتش زد علم * روان شد بر سرفراز عجم
ز درد برادر دلش تنگ شد * روان پيش او كان فرهنگ شد
چو در نيمراهش به او خورد باز * خديو زمن خان گردنفراز
به اوطان مألوفش آورد زود * كه از درد حالش دگرگونه بود
پى صحّت خان عالىمكان * بسى كرد بخشش به افتادگان
نيفتاد تير دعا بر هدف * نشد از وجودش ألم بر طرف
چو روز حيات تو آيد به سر * بجز مردنت چاره نبود دگر
چو اين است حكم خدا از ازل * كه هركس شود جرعهنوش اجل
گدا و فقير و شه و محتشم * ببايد كه رفت از جهان رخ دژم
هامش
( 1 ) . م : باد .
( 2 ) . م : تخت .