به درگاه او قبلهگاه امم * پناه آدم و نوح بردند هم
قسيم بهشت و جنان و جحيم * ولى خداوند حى قديم
برانداز كفار و از مارقين « 1 » * به خون غرقه از تيغ او ناكثين
در شهر علم رسول خدا * به محشر شفيع فقير و گدا
چو بد بندهء نيك پروردگار * به شاه نجف يافت جاه و قرار
در آن بقعهء خوش هواى لطيف * بشد دفن پهلوى باب شريف
زهى سرفرازى كه روز شمار * به محشر درآيد به صد افتخار
ز دست قسيم بهشت و جنان * شود جرعهنوش او خديو كيان
[ 158 الف ] به محشر مر او راست فخر و شعف * كه شد مدفن او به دشت نجف
خديو كيان خان جماحتشام * خردمند و جوّاد و فرخنده نام
به تدبير و انديشه روشنروان * به نيرو چو بهرام گردونمكان
گرفت از براى مزيد ثواب * يكى حجّهاى بهر رضوانمآب
بسى بر فقيران نمودش كرم * ز بهر روان خديو عجم
هامش
( 1 ) . م : ماقين .