در اندرز ابناى روزگار
الا اى خردمند با عقل و هوش * به قول ظهير اندكى دار گوش
اگر مرد راهى و پرهيزگار * بشو در پى طاعت كردگار
از اين دهر دون ساز قطع نظر * اميد نجات از جفايش مبر
[ 155 الف ] كسى را اگر پرورد سال و ماه * به گيتى دهد حشمت و تاج و گاه
بگيرد از آن عاقبت بىدرنگ * زند بر سرش جاى ديهيم سنگ
شهان اولو العزم با داد و دين * كز ايشان شرف برد تاج و نگين
اگر ابتدا داد جاه و مكان * به آخر بزد بر زمين آنچنان
كه گشتند هم سر به خاك زمين * به باد فنا رفت تاج و نگين
تو هم اى خداوند تاج و سرير * ز احوال پيشينيان پند گير
منه دل به دنياى بىاعتبار * كه دارد گذر چون نسيم بهار
بزرگى و عفو و كرم پيشه كن * ز قهر خداوند انديشه كن
به معمورى خانهء آخرت * بكوش اى شه كشور معدلت
كه را دست گيتى به سر برنهاد * كلاهى كه آخر ندادش به باد
چو خواهى كه باشى بر كردگار * پسنديده و بندهء رستگار
به دنيا و شهدش ميالاى لب * كه گردد تو را باعث صد تعب