تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
هزار و دويست و دو از روزگار * ز هجرت كه خان ذوى الاقتدار به ديدار او ديده روشن نمود * شبستان ز رويش چو گلشن نمود الهى تو اين كودك شيرخوار * چو اجداد پاكش به خوبى برآر بر اين چند سال دگر چون « 1 » گذشت * كه بودش به جاى نياكان نشست به درگاه شاهنشه كامكار * فزون مىشدش حشمت و اعتبار چو ديدش سزاوار شاه جهان * ورا كرد سردار دار الامان همى خواست او گرد صاحب‌يقين * كه لشكر كشد سوى كرمان‌زمين جهاندار تيمور شه تاج و تخت * رها كرد و از اين جهان بست رخت ز هجرت هزار و دو صد بود هفت * كه شاه جهاندار از اين دهر رفت به حكم وصاياى او تاجدار * گرانمايه فرزند شد شهريار سر شهرياران والامكان * كواكب حشم شيردل شه زمان [ 151 ب ] كه بر تخت و شاهى و اقبال و جود * نه ديده « 2 » كسى و نه از كس شنود چو آهنگ ميدان كند روز جنگ * ز بيمش خروشد به دريا نهنگ شكوهش سراسر جهان كرده پر * بدان سان كه روى زمين نور خور دُرافشان كفش سرفشان خنجرش * رخ سروران فرش خاك درش چو بنشست بر تخت فرخنده شاه * طلبكار شد مردم نيك‌خواه بفرمود تا خلعت زرنگار * كه باشد پسنديده شهريار به دستور خاقان جنّت‌مكان * سپهدارى ملك دار الامان به همراه منشور زابلستان * فرستند « 3 » بر خان والامكان ببردند منشور و خلعت دمان * به نزد سپهدار با عزّ و شأن ز فرمان و خلعت چو شد بهره‌ياب * از آن شادمان شد دل شيخ و شباب كنون باشد آن مهتر مقتدا * به زابلستان شاد و فرمانروا
هامش
( 1 ) . م : چو . ( 2 ) . م : نديده . ( 3 ) . م : فرستد .
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 304 | صبورى / ناصح / ظهير / منصور صفت گل