طلبيدن ملك بهرام خان ، ظهيرى را به جهت اختتام كيفيت ايّام دولت ملك ناصر خان
خردمند غوّاص بحر خرد * كه يكتا گهرها به چنگ آورد
پس از حمد پروردگار قدير * چنين بست نقش سخن بر حرير
هزار و دويست و ده و سه ز سال * پس از هجرت اى مرد نيكو خصال
كه از حكم پروردگار جهان * به زابلستان داشت جاه و مكان
جبال خرد كان علم و وقار * سپهر حيا خان عالىتبار
وليعهد كيخسرو اردشير « 1 » * سزاوار تاج و كلاه و سرير
خردمند و جوّاد و فخر زمن « 2 » * ستون كيان نازش انجمن
نبير حسين خان و محمود شاه * برآرندهء مسند و بارگاه
جگرگوشهء خان جنّتمكان * سليمان كى حاكم سيستان
برآرندهء تيغ و جيش و علم * نياز كيومرث و كاوس و جم
خديو زمن خان عالىمكان * فلكقدر نوّاب بهرام خان
به دربار خود با دوصد احترام * طلب كرد او خان فرخندهنام
[ 153 ب ] از اين مژده گشتم بسى شادمان * بدان سان كه يابد تن مرده جان
هامش
( 1 ) . م : اردهشير .
( 2 ) . م : زمين من .