كله كرد بر سر ميان را به بست * نخستين به خيرات بگشاد دست
به آمرزش باب خود سيم و زر * بسى داد عُبّاد را سربهسر
بفرمود تا ده نفر صبح و شام * نمايند هر هفته ختم كلام
به مرد گرامى پرهيزگار * درم داد كز راه صدق و وقار
رود يكبهيك طوف بيت الحرام * به جا آورد با مناسك تمام
به تابوت از آن پس پدر را نهاد * به همراه مردان صاف اعتقاد
[ 150 ب ] ز صافى طينت ز پور خلف * چو شد مدفنش آستان نجف
ز خاك در شير ربّ ودود * به فردوس قدر و جلالش فزود
سعادت نگه كن شرف را ببين * كه شد مدفنش خاك او سرزمين
چو از شغل و كار پدر بازرست * به تدبير ملكى بيازيد دست
شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 302
مساهمون: صبورى
ص٣٠٢