تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شجرة الملوك ( تاريخ منظوم سيستان ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
چو اكليل دولت به سر بر نهاد * همين كرد بدخواهش از مرگ ياد كه در عدل و انصاف و جود و خرد * فلك ثانىاش خسروى نشمرد ز اكرام و اوصاف او شهريار * به پايان نيايد يكى از هزار سپهدار زابل دل پرمرام * چو آمد شد « 1 » از لطف شه « 2 » شادكام به دستور خاقان جنّت‌مكان * به او داد منشور زابلستان غرض در زمان دو صاحب‌قران * در اين ملك بد والى و حكمران چو عمر وى از شصت و شش درگذشت * از اين دهر فانى دلش سير گشت ز هجرت هزار و دو صد چار كم * ز دار فنا زد به عقبى قدم به فرزند بسپرد مال و مكان * روان شد به اقليم دار الجنان ملك ناصر الدّين كه باشد ورا * حسين خان و محمود شاهش نيا به مرگ پدر باز كرده ميان * سيه‌پوش با مردم سيستان چنان كرد خوان كرم پهن و باز * كه هركس شد از بذل او بىنياز كيان‌زادگان جمله بر خاك سر * به ماتم نشستند بر خاك در « 3 » [ 150 الف ] همه مردم سيستان سربه‌سر * فكنده كلاه و گشاده كمر نشستند بر درگهش سوگوار * به قانون و آداب اين روزگار ده و دو نفر قارى خوش‌كلام * قرائت نمودند در صبح و شام خواتين اهل حرم در فغان * نشسته بر بانوى بانوان سر انجمن دخت محمود شاه * كه بر مه نكردى ز حشمت نگاه فرو ريختى خون دل در كنار * ز مژگان هريك چو « 4 » ابر بهار چهل روز در ماتم و شور بود * ز سيلاب غم ديده‌ها كور بود چو شد اربعين خان والامكان * ملك ناصر الدّين عَيوق‌شأن به همراه بهرام نيكوسير * كه بد نوگل خان رضوان مقّر
هامش
( 1 ) . م : شه . ( 2 ) . م : شد ( 3 ) . م : شايد : بر . ( 4 ) . م : چون .